دلم آشفته آن مایه ناز است هنوز

دلم آشفته آن مایه ناز است هنوز
مرغ پر سوخته در پنجه باز است هنوز

جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسید
دل به جان آمد و او بر سر ناز است هنوز
دیدگاه ها (۱)

من با تو می نویسم و می خوانممن با تو راه می روم و حرف می زنم...

انساندو سال نیاز داردحرف زدن بیاموزدوپنجاه سال نیازداردسکوت ...

فلک در قصد آزارم چرائیگلم گر نیستی خارم چرائیته که باری ز دو...

مرا خود با تو چیزی در میان هستو گر نه روی زیبا در جهان هستوج...

بر کشتگان نینوا، اربعین آمد…آل پیمبر کربلا دل غمین آمدجانم ح...

.باز آمدی ای آشناتا من ز شادی پر بگیرم آن شور و حال رفته را ...

بر سر کوی تو عمری به تماشا ماندیمدر کویر دل سودازده تنها مان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط