پارت اول
پارت اول
ویو ات:
با صدای تو مخی که داشت میومد که مطمئنن برای ساعت بود به زور دستمو سمتش بردم و خفش کردم و دوباره خوابیدم که صدای در بعدم اجومایی که اومد داخل اومد
+دخترم پاشو امروز روز اول مدرسس تو که نمیخوای دیر برسی؟
-اجوما فقط یکم تروخدااا
+پاشو پاشو تنبل خانوم
با حرصو کالفگیو خابالودگی پاشدم
-اخه چرا نمیزارید من بخوابمممم
اجوما لبخند کوچیکی زد و گفت
+زود حاضر شو بیا پایین صبحونه حاضره
و بعد رفت پاشدم رفتم حموم و کارای لاضمو کردم بیرون که اومدم موهامو خوشک کردم لباسامو پوشیدم و کیفمو برداشتم و رفتم پایین رفتم جلوی لینو نشستم
-صبح بخیر
همه جوابمو دادن ولی لینو؟هه اون همیشه جوابمو نمیده
از شانس بدم یا شایدم از شانس خوبم تو یه مدرسه ایم و من سال اولیم و اون دومی
تو همین فکرا بودم که لینو پاشد و کیفشو برداشتو رفت بیرون منم زود پاشدم کیفمو ورداشمو از همه خدافظی کردم و رفتم
ماشینامون جدا بود چون خود لینو خواسته بود
ماشین اون جلو تر رفت و ماشین من پشت سرش به مدرسه که رسیدیم جفتمون از ماشینا پیاده شدیم که همه زول زدن به ما حس بدی بهم میده وقتی بقیه بهم نگاه میکنن...
به راهم ادامه دادم من اینجارو خوب بلد نیستم ولی اینو میدونم که منو لینو تو یه طبقه ایم پس دنبال لینو رفتم.......به طبقه دوم که رسیدیم لینو سمت چپ رفت و منم دنبال کلاسم گشتم کلاسم B10 بود........پیدات کردم معلمو دیدم که داره میاد و خب منم باید منتظر معلم باشم که اون بیاد بعد منو صدا بزنه و........خدتون میدونید دیگه هوف
معلم رفت داخل
+خب بچه ها امروز یه دانش اموز جدید داریم میتونی بیای داخل عزیزم
درو باز کردم و پامو تو کلاس گذاشتم نگاهای خیره رو خودمو حس کردم.......رفتم کنار معلم وایسادم
+میتونی خودتو معرفی کنی
-سلام من بک اجینم هستم و امیدوارم دوستای خوبی برای هم بشیم(لبخند ریز)
ویو ات:
با صدای تو مخی که داشت میومد که مطمئنن برای ساعت بود به زور دستمو سمتش بردم و خفش کردم و دوباره خوابیدم که صدای در بعدم اجومایی که اومد داخل اومد
+دخترم پاشو امروز روز اول مدرسس تو که نمیخوای دیر برسی؟
-اجوما فقط یکم تروخدااا
+پاشو پاشو تنبل خانوم
با حرصو کالفگیو خابالودگی پاشدم
-اخه چرا نمیزارید من بخوابمممم
اجوما لبخند کوچیکی زد و گفت
+زود حاضر شو بیا پایین صبحونه حاضره
و بعد رفت پاشدم رفتم حموم و کارای لاضمو کردم بیرون که اومدم موهامو خوشک کردم لباسامو پوشیدم و کیفمو برداشتم و رفتم پایین رفتم جلوی لینو نشستم
-صبح بخیر
همه جوابمو دادن ولی لینو؟هه اون همیشه جوابمو نمیده
از شانس بدم یا شایدم از شانس خوبم تو یه مدرسه ایم و من سال اولیم و اون دومی
تو همین فکرا بودم که لینو پاشد و کیفشو برداشتو رفت بیرون منم زود پاشدم کیفمو ورداشمو از همه خدافظی کردم و رفتم
ماشینامون جدا بود چون خود لینو خواسته بود
ماشین اون جلو تر رفت و ماشین من پشت سرش به مدرسه که رسیدیم جفتمون از ماشینا پیاده شدیم که همه زول زدن به ما حس بدی بهم میده وقتی بقیه بهم نگاه میکنن...
به راهم ادامه دادم من اینجارو خوب بلد نیستم ولی اینو میدونم که منو لینو تو یه طبقه ایم پس دنبال لینو رفتم.......به طبقه دوم که رسیدیم لینو سمت چپ رفت و منم دنبال کلاسم گشتم کلاسم B10 بود........پیدات کردم معلمو دیدم که داره میاد و خب منم باید منتظر معلم باشم که اون بیاد بعد منو صدا بزنه و........خدتون میدونید دیگه هوف
معلم رفت داخل
+خب بچه ها امروز یه دانش اموز جدید داریم میتونی بیای داخل عزیزم
درو باز کردم و پامو تو کلاس گذاشتم نگاهای خیره رو خودمو حس کردم.......رفتم کنار معلم وایسادم
+میتونی خودتو معرفی کنی
-سلام من بک اجینم هستم و امیدوارم دوستای خوبی برای هم بشیم(لبخند ریز)
- ۱۵۶
- ۱۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط