سناریو : تک پارتی درخواستی

سناریو : تک پارتی درخواستی
موضوع : اولین قرار ات و جیفویو
...................................................
سناریو : عشق بی رنگ

ویو ات

ساعت از ۳ بامداد از خونم زدم بیرون گریون و تنها دنبال یک راه حل یا یه نور بودم مهم نبود چه اندازه فقط نوری که زندگیمو روشن کنه . همینطوری توی خیابون و کوچه میدویدم و اشک میریختم ولی اشک شوق نه اشک دردو غم همینطوری میدویدم پاک به یک سنگ ، سنگ دل گیر کرد و افتادم زمین هرک اری کردم نتونستم بلند شم و دیدم تمام دستم پام صورتم خونه و باران شروع شد و انگار زندگیم تمام شده بود و بدون هیچ تلاشی دراز کشیدم رو زمین سرد

ویو جیفویو

ساعت ۳ بامداد گشنم شده بود ولی غذای حاضری توی یخچال منتظر من نبود پس رفتم که یک غذا برا خودم بخرمو بخورم که دیدم صدای گریه میاید اول تعجب کردم ولی دیدم صدا بلند تر شد کنجکاو و نگران رفتم دنبال صدا و از یک کوچه بن بست و یه دختر سر در اوردم که موهاش صاف و یک شلوار سفید و بیراهن سفید پوشیده بود انگار جنازه بود ولی با خودم گفتم شاید مسته و خواستم کمکش کنم
جیفویو : سلام ببخشید شما کمک لازم دارید ؟ ( سرشو خم کرد سمت دختر ( ات ) )
ات : ولم کن ( با گریه )
جیفویو : ولی ولت کنم مریض میشی ، شماره خانوادت رو نداری ؟ یادت میاد خونت کجاست ؟
ات : ( بلند شد ولی چون پاش خیلی زخمش عمیق بود خورد زمین و زانوش زخمش بزرگتر شد ) ولم کن
جیفو : ولی پات زخمش عمیقه ( نگران )
ات : به تو چه مگه چیکاره منی ؟ ( با داد زل زد تو چشمای جیفو ولی یکدفعه محو چشماش شد و فهمید کارش اشتباه بوده ) ببخشید بابت رفتارم
جیفویو : اشکال نداره ، میخوای برسونمت بیمارستان زخمتو پانسمان کنن ؟
ات : نه ممنون
جیفویو : میخوای حدقل برات یه چیزی بگیرم بخوری ؟ مغازه رو به رومونه ( با دیت اشاره کرد )
ات : اخه زحمت میشه ( با خجالت )
جیفویو : نه بابا زحمت چیه ( دست ات رو گرفت و رفتن توی مغازه و زخم ات رو پانسمان کرد جیفو و یه نودل اماده خوردن و جیفو داشت میرفت
ات : ببخشید میشه اسمتون رو بپرسم ؟ ( با خجالت دستشو گرفت )
جیفویو : من جیفویم ( با لبخند ) و شما ؟
ات : منم هم اتم از اشنایی باهاتون خوشبختم ( یه کاغذ گذاشت کف دست جیفویو و فرار کرد )
جیفویو : چ_ ؟ ( با تعجب برگرو باز کرد و دید شماره ات و باهم دوست شدن و این دوستی به اشنایی و نامزدی رسید )
پایان
دیدگاه ها (۴)

درود به بچه های پیچ صحبتون بخیر یک موضوعی رو میخواستم باهاتو...

بچه ها نخندینا :) من خوبم بابا ، من خوبم فقط چشام میسوزه زن...

سناریو : عشق پنهان من پارت : ۵۱ هاروکا : اتاق پادشاه چیه ؟ (...

سناریو : عشق پنهان من پارت : ۵۱ هاروکا : اتاق پادشاه چیه ؟ (...

چندپارتی جونگ کوک پارت چهارمچند روزی آروم گذشت. جونگ کوک می‌...

ددی فاکرم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط