V

ŝŧŗãŋğë Ł♥Vƹ⁸

*ویو صبح*
سیسیل و ریندو زود تر از ران بیدار شدن ، ریندو بلند شد و سیسیل تو بغل ران بود‌.
ریندو : رااااان
ران در ارامش بیدار شد.
ران : چیه؟
ریندو : پاشو.
ران دستشو دور سیسیل محکم تر کرد.
ران : چرا خو ؟ بزار یکم‌ دیگه بخوابم.
ریندو : شب دعوا داریم یادت رفته؟
ران : اوه یادم نبود ، با تومان بود درسته؟
ریندو : اره حالا پاشو
ران : مگه دعوا شب نیست؟ خب بزار بخوابم دیگههه
ریندو : اههه حداقل بدبخ سیسیل رو ول کن!
ران : نمیخوام.
ریندو به سیسیل چشمک زد ، سیسیل گربه شد و از زیر دست ران در رفت و همون موقع رینده با یه لگد ران رو هل داد پایین تخت ، ران افتاد کلش خورد زمین.
ران : اییی ریندو... سیسیل ، زندتون نمیزارم. روانی های مزاحم.
سیسیل : مزاحم ؟دادا یادت رفته تو دیشب اومدی تو اتاق ریندو.
ران که یتدش اومد عین بچه ادم بلند شد .
رتن : فراموشش کن.
و بعد رفتن کاراشون رو بکنن.
بخاطر گشادی پرش به موقع دعوا ، گشادی بیشتر : همه ی چیز های توی انیمه حادثه کانتو اتفاق افتاد و الان یکم قبل از اینه که ایزانا و کاکوچو تیر بخورن.
سیسیل خیلی اون طرف تر داشت مبارزه میکرد و دست بالا رو داشت تا اینکه یه بیشعوری از پشت دمش رو کشید و سیسیل از درد به خودش پیچید و متوحه صدای گلوله نشد ( اونی که اول به بازوی کاکوچو خورد)
سیسیل به زور بلند شد و دوباره شدوع به مبارزه کرد که یکم بعد صدای سه تا شلیک گلوگه هم زمان رسید. گوش های سیسیلیا سیخ شدن و حواسش جمع شد.
سیسیل : لعنتی...اسلحه؟ چه خبره؟
اونا رو با یه حرکت شوت کرد و دوید سمت صدا ولی جمعیت شلوغ باعث شده بود دیر برسه ، موقعی که رسید ، ایزانا و کلکوچو رو غرق در خون روی زمین دید ، مایکی بالای سر ایزانا بود و ایزانا داشت راجب برخورد دوباره با مامانش میگفت ، کیساکی با ترس و لرز روی زمین افتاده بود و اسلحه توی دستای شل و لرزانش بود ، بقیه اعضا اصلی توی بهت و تنش بودن ، ریندو نگاهش به ا/ت افتاد و کورسویی از امید در دلش روشن شد.
سیسیلبا نگرانی دوید : ایزاناااا؟!
دوید و جلو ایزانا زانو زد.
سیسیل : من...من میتونم درمانت کنم...پس...پس لطفا حرف نزن.
مایکی و دراکن و هینا از دیدن سیسیل جا خوردن چون دازه دیدنش ، اعضای اصلی تنجیکو با این حرف ا/ت ذره ای اروم شدن.
کاکوچو با استرس و ترس روی یه دستش خم شد.
کاکوچو : ج...جدی میتونی درمانش کنی؟! لطفا زود باش! سریع!
سیسیل : باشه ، کاکوچو ، خودت هم نفس هات رو کنترل کن ، تو زنده میمونی الان ایزانا هیلی مهمه.
کاکوچو با بغض : خودم میدونم⁦ಥ⁠╭⁠╮⁠ಥ⁩
سیسیل دستاشو سمت سوراخ ها برد و با قدرتش که یه نور ابی داشت اروم گلوله هارو توی بدن ایزانا بیرون کشید و بعد سریع دستاشو گذاشت رو جای اولی و تمرکز کرد ، چشماش رو بست و زیر لب چیزی گفت و زخم چوش خورد به هم .
برای دو تای دیگه هم همینکار رو کرد و وقتی چشماشو بعد بستن اخری باز کرد ، ایزانا نفس نمیکشید.

اینم از این.
اقا من میگم ۲۰ لایک ، میزارم میرم پارت بعد رو بنویسم برمیگردم میبینم یا دو سه تا مونده به ۲۰ یا از ۲۰ تا رد شدههههه
امون بدین ادم حسابی هاااا
دلم نمیاد بیشتر از ۲۰ تا کنم من بچه خوبیم پس سعی میکنم تند تند پارت بنویسم .
و اینکه... گریه کنیددددد گریههههه
اصن فکرشو میکردین یهو تو یه پارت اینجوری شه؟🗿😏
دیدگاه ها (۴)

بخدا صبر نمیدین نفس بکشم باید پارت بعد بنویسم بزارم

عررررخیلیاتون مانگا بلو لاک‌ به بعد از انیمه خواستیم من رفتم...

هوهوووو گشادی رو کنار گذاشتم : یه ساعت دیگه کلاس دارم...

لیلیلیلیبا رنگ کردن سنجو منصرف شدم از رنگ کردن هرگونه عکسی ،...

اینم پارت جدید

بلاخره بعد پارگی های فراوان ... پارت جدیددد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط