p
p13
کوک. اتاقت کجاست زشتک؟
ات. ببخشید ولی از پله ها باید بری بالا
کوک از پله ات رو برد بالا
ات. اون در سفید صورتیه هست
کوک. خب باشه
ات رو برد گذاشت تو اتاقش
کوک. ااااا اوق حالم بهم خورد چرا اتاقت مثل بچه هاست! ها چرا صورتی سفیده؟ از اتاقت حالم بهم خورد
ات. چته خوب من این رنگ رو دوست دارم تو مشکلی داری
کوک. خونه من از این خبرا نیست ها همه اتاقا خونه من سیاهن!
ات. حالا فهمیدم چرا انقدر افسرده ای
کوک. بامنی
ات به اطرافش نگاهی کرد و گفت
ات. بجز تو کسی اینجا هست به نظرت؟
کوک. من میرم
ات. درم ببند
کوک. درم ببند گگگگگگ(اداشو دراورد)
کوک رفت پایین
ب.ک. ات رو گذاشتی تو اتاقش؟
کوک.اوهوم
م.ک.کوک تاریخ عروسیت افتاده برای دو روز دیگه
کوک. منظورت تاریخ بدبختیمه دیگه نه؟
ب.ک. کوک موادب باش
مهناز. خب خق داره اگه منم مجبور بودم با دختر لوسی مثل ات ازدواج کنم تاریخ عروسیم رو تاریخ بدبختیم میدونستم (عشوه)
کوک. میشه شما حرف نزنی و دخالت نکنی زن من هرچی باشه از شما سه تا بهتره
ب.پ. مهناز لطفا ساکت شو
مهناز،یونجی و یورنا رفتن تو اتاقشون
پرش به اتاق یورنا که مهناز و یونجی رفتن تو اتاقش
مهناز. اهههه حالم از ات بهم میخوره
یورنا. منم بدم میاد ازش اخه چرا جونگکوک باید با اون ازدواج کنه ها
یونجی. دختره چندش با این سنش هنوز عروسک میخره بعد میخواد با پسر بزرگترین مافیا کرهای و بزرگترین کسی که شرکت داره تو کره ازدواج کنه هه
یورنا. ات نمیدونه که جونگکوک مافیاست
یونجی. نوچ
مهناز. اگه بهش بگیم بدبخت افسرده میشه یا از ترس میمیره
یورنا. براش دارم نمیزارم یه آب خوش از گلو ات بره پایین جونگکوک مال منه
دقیقا همون لحظه در اتاق یکهو باز میشه و
کوک. اتاقت کجاست زشتک؟
ات. ببخشید ولی از پله ها باید بری بالا
کوک از پله ات رو برد بالا
ات. اون در سفید صورتیه هست
کوک. خب باشه
ات رو برد گذاشت تو اتاقش
کوک. ااااا اوق حالم بهم خورد چرا اتاقت مثل بچه هاست! ها چرا صورتی سفیده؟ از اتاقت حالم بهم خورد
ات. چته خوب من این رنگ رو دوست دارم تو مشکلی داری
کوک. خونه من از این خبرا نیست ها همه اتاقا خونه من سیاهن!
ات. حالا فهمیدم چرا انقدر افسرده ای
کوک. بامنی
ات به اطرافش نگاهی کرد و گفت
ات. بجز تو کسی اینجا هست به نظرت؟
کوک. من میرم
ات. درم ببند
کوک. درم ببند گگگگگگ(اداشو دراورد)
کوک رفت پایین
ب.ک. ات رو گذاشتی تو اتاقش؟
کوک.اوهوم
م.ک.کوک تاریخ عروسیت افتاده برای دو روز دیگه
کوک. منظورت تاریخ بدبختیمه دیگه نه؟
ب.ک. کوک موادب باش
مهناز. خب خق داره اگه منم مجبور بودم با دختر لوسی مثل ات ازدواج کنم تاریخ عروسیم رو تاریخ بدبختیم میدونستم (عشوه)
کوک. میشه شما حرف نزنی و دخالت نکنی زن من هرچی باشه از شما سه تا بهتره
ب.پ. مهناز لطفا ساکت شو
مهناز،یونجی و یورنا رفتن تو اتاقشون
پرش به اتاق یورنا که مهناز و یونجی رفتن تو اتاقش
مهناز. اهههه حالم از ات بهم میخوره
یورنا. منم بدم میاد ازش اخه چرا جونگکوک باید با اون ازدواج کنه ها
یونجی. دختره چندش با این سنش هنوز عروسک میخره بعد میخواد با پسر بزرگترین مافیا کرهای و بزرگترین کسی که شرکت داره تو کره ازدواج کنه هه
یورنا. ات نمیدونه که جونگکوک مافیاست
یونجی. نوچ
مهناز. اگه بهش بگیم بدبخت افسرده میشه یا از ترس میمیره
یورنا. براش دارم نمیزارم یه آب خوش از گلو ات بره پایین جونگکوک مال منه
دقیقا همون لحظه در اتاق یکهو باز میشه و
- ۲۷.۲k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط