خاطره ها برگ برگ

خاطره ها برگ برگ
فرو می ریختند از چشمم ؛
انگار پاییز از اتاق من شروع شده بود!




#مینا_آقازاده
دیدگاه ها (۱)

ما را که نو بهار به افسردگی گُذشتای سبزه، از مَزار دمیدن چه ...

من بد آورده ی دنیای پر از بیم و امیدنامه دادم نخوری سیب،ولی ...

برای من که پُرماز فراق قصه نگواگر کتاب تو باشی کتابخانه منم ...

پشت دیوار همین کوچه به دارم بزنیدمن که رفتم بنشینید و هوارم ...

مثل آخرین برگ پاییز می افتد... 🎵✨✰⋆。:゚・*☽:゚・⋆。✰⋆。:゚・*☽:゚・⋆。✰...

^فیک جونگکوک^(پارت۱۸)

📷ترامپ انگار نشسته در اتاق در بسته با خودش حرف می زند با خود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط