دچارت می شود قافیه در اشعار تکراری
دچارت می شود قافیه در اشعار تکراری
ردیف از عشق می بافد قلم در خواب و بیداری
خیالت می برد دل را به مرزی بین احساسم
کمی از عشق می گویم کمی از حس بیزاری
تو را گم می کنم در سطرهایی از جنون اما
به قلبم می سپارم راه پیدا کردنت ... آری
سرم سنگین و دل غمگین و سرگردان این عشقم
معماییست بی پاسخ! عجیب از فرط دشواری
از این احوال می پیچد صدا در گوش افکارم
ندارد عشق پایانی! نباید دست برداری!
نشستم روبه روی خود... دراین آیینه میبینم
زنی پوشیده اندوهش... عزادار ست انگاری
ردیف از عشق می بافد قلم در خواب و بیداری
خیالت می برد دل را به مرزی بین احساسم
کمی از عشق می گویم کمی از حس بیزاری
تو را گم می کنم در سطرهایی از جنون اما
به قلبم می سپارم راه پیدا کردنت ... آری
سرم سنگین و دل غمگین و سرگردان این عشقم
معماییست بی پاسخ! عجیب از فرط دشواری
از این احوال می پیچد صدا در گوش افکارم
ندارد عشق پایانی! نباید دست برداری!
نشستم روبه روی خود... دراین آیینه میبینم
زنی پوشیده اندوهش... عزادار ست انگاری
- ۹.۶k
- ۲۷ آذر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط