دار و ندارم را خـــزان از من بریدست

دار و ندارم را خـــزان از من بریدست
برگرد ، تنهایی امان از من بریدست

روزی مجالی داشتم گاهــــی بگریم

امروز آن را هم جهان از من بریدست

اکنون به دنبالِ رفیقی نیمه راهــم

آغاز راه آن مهربان از من بریدست

توفانی آمد آشیانم را به هم ریخت

آرامشـم را آشیـان از من بریدست

گیرم عقابـــم ، ای پرستوهای وحشی

آسوده باشید ، آسمان از من بریدست

توفان ! رها کن برگ های مرده ام را

دیریست مهـر باغبان از من بریدست

با سنگ روزی می گرفت از من سراغــــی

آن سنگ دل هم بی گمان از من بریدست
دیدگاه ها (۳)

دیگر آن انسان خندان روی قبلا نیستمفکر می کردم عزیزم، دیدم اص...

از همان روزی که در باران سوارم کرده‌ای با نگاهت هیـــچ میدان...

بیستون هیچ، دماوند اگر سد بشودچشم تو قسمت من بوده و باید بشو...

به شب و پنجره بسپار که بر می گردمعشق را زنده نگــه دار کـه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط