part

part:36
name:عشق و جدایی


ویو بورا


صبح با صدای فردی زیر گوشم بیدار شدم....اروم چشمام رو باز کردم و به اطراف نگاه کردم...خبری از کوک نبود...جاش گرم بود...
:خانم بیدار شید..
به سمت صدای اجوما برگشتم...
+کوک کجاست..؟
:ایشون رفتن... اومدم ملافتون رو عوض کنم...
+اهان...میشه چند دقیقه دیگه بیای..؟
:چشم...
اجوما رفت...توی فکر بودم که نکنه کوک من رو ترک کنه چون از روی مستی اون کار رو انجام داده ولی اخراش هوشیاریشو به دست اورده بود....پس چرا الان پیشم نیست..؟ اروم با دردی که داشتم از جام بلند شدم و به سمت حموم رفتم...بدنم یه بوی خاصی میداد...یه جوری بود....تمام تنم رو شستم تا جایی که می تونستم بورو از بدن خودم بردم....بعد از چند دقیقه اومدم بیرون ...رو تختی عوض شده بود....


بچه ها بیشتر از این نمی تونم بنویسم فعلا باییی♡´・ᴗ・`♡
این پارت شرط داره:
۲۰لایک
۲بازنشر
ممنون بایییی..(#^.^#)
دیدگاه ها (۱۲)

درود خوشگلاااصدتایی شدنمون مبارک مهربونای دوست داشتی..ممنون ...

part:37name: عشق و جداییویو بورا روزم مثل برق و باد گذشت ولی...

part:35name: عشق و جداییویو بوراهمون طور خیره به ماه بودم ک...

خوشگلا شما کدومین┐( ̄ヮ ̄)┌؟

name:عشق و جداییpart:41ویو کوکبعد از این که این حرفارو به بو...

part:21name: عشق و جداییویو جیمیناجوما تمام اتفاق هایی که اف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط