قاتلمن

#قاتل_من



پارت ۱۸




* دینگ. * دینگ* دینگ. * دینگ. *


لیوای:"مهمه؟"
اروین:"....نه خوب اره ینی نه ینی.....فقط خواستم بدونم چه خاطره ایه که اینهمه ناراحتت کرده..."
لیوای به پنجره نگاه کرد و بزور بعد قورت دادن ابدهنش گفت:"من....یبار...وقتی ۱۳ سالم بود وسط دعوا به مامانم گفتم اگه فلان کاری رو انجام ندی....گل میزارم سر قبرت. اونم خیلی ناراحت شده بود ... منو محکم زده بود... فرداش اومد وقتی ناهار میخواست صدام کنه بهم گفت من اینهمه زحمت کشیدم بزرگت کنم.... تا تو سر قبر من گل بزاری سر یچیز الکی...... خلاصه میخواستم اینو بگم که دلم خیلی براش تنگ شده"
اروین با دقت به لیوای گوش میکرد و پس از تموم شدن حرف لیوای ، به پایین نگاه کرد و دست لیوای رو محکم تر گرفت
لیوای با گریه:"...ههق....منو....میبری پیش مامانم؟؟"
اروین:"چی؟ با این وضع؟ همجات کبوده چی بگم به مامانت؟ بعدشم چجوری بهت اعتماد کنم شاید بری شکایت کنی بره به بابام بگی منو زندان بندازی . هوم؟"
لیوای:"نه نه عمرا من همچین کاری نمیکنم! فقط میخوام مامانمو ببینم!"
اروین:" مامان تو......."
لیوای:"...ادانه بده اروین... اگه میتونی."
اروین:"نه...فحش نمیدم....مامان تو باعث شد مامانم بره....من مطمئنم بابام خیانت کرد....."
لیوای با مهربونی:"نه! مامانت ادم بدی نیست ولی بالاخره شاید همو دوست نداشتن دوتاشونم جدا شدن.....نمیگم مامانت بده نمیتونم هم اینو بگم! ولی مامان منم بد نیست فقط داره سعی میکنی ریخته های مامانتو جمع کنه....."
اروین:"کدوم ریخته ها؟"
لیوای:"....مثلا قلب....قلب بابات....مامانت تیکه تیکه کردتش....و مامان من داره درستش میکنه...ینی حداقل تلاششو میکنه"
اروین با اخم به پایین نگاه کرد
لیوای دست رو کمر اروین گذاشت
لیوای:"....ناراحت نباش...."
اروین:"میدونی چیه لیوای"
لیوای:" نه نمیدونم....بگو بدونم....."
اروین:" حقیقتا من.....



پایان



ادامه دارد
دیدگاه ها (۴)

قاتل من. اروین و لیوای

قاتل من

اروین و لیوای. قاتل من

#قاتل_من پارت ۸لیوای با گریه:"اوممم...اممم"دهنش بسته بوداروی...

قاتل من

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط