«دلم دارد میمیرد. تو نمیایی. برفها اب شدهاند و هیچکس
«دلم دارد میمیرد. تو نمیایی. برفها اب شدهاند و هیچکس نامهای از راههائ دور برایام نمیفرستد.
از پشت پنجره زندگی را میبینم که میدرخشد، میخندد و زیباست اما شیشههائ خانه مدتهاست کدر شده. زندگیام کدر شده، بیرنگ، تنها، خسته، خسته، خسته.
من هرگز انقدر قوی نبودهام که روزهائ بدون تو را زندگی کنم. میدانی و نمیایی. میدانم و نمیگذرم.
دلم به اندازۀ کاجها برای برف، برای تو تنگ شده اما نمیدانی و برنمیگردی.»
از پشت پنجره زندگی را میبینم که میدرخشد، میخندد و زیباست اما شیشههائ خانه مدتهاست کدر شده. زندگیام کدر شده، بیرنگ، تنها، خسته، خسته، خسته.
من هرگز انقدر قوی نبودهام که روزهائ بدون تو را زندگی کنم. میدانی و نمیایی. میدانم و نمیگذرم.
دلم به اندازۀ کاجها برای برف، برای تو تنگ شده اما نمیدانی و برنمیگردی.»
- ۱.۸k
- ۰۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط