p

p6☁︎☁︎☁︎☁︎☁︎
ویو مارسل

وارد شرکت شدیم همه ی نگاها رو من بودو پچ پچ کردنا شروع شد ویلیام خم شد و اروم در گوشم گفت: حواست به خودت باشه صبح چی گفتم؟
یقه رو درست کردمو هدفون رم گذاشتم روش که اون نشونه ی عوضی معلوم نشه از پله ها رفتیم بالا
- اینجا دفترته
* مال تو کو
- مال منم همون بقله
* باش
رفتم تو هم خیلی بزرگ بود و هم خیلی قشنگ به میز بزززززرگ هلال داشت با یه صندلی، مبل، کامپیوتر، و کلی چیزای دیگه بود
- خوشت اومد
* بد نیست
- من تو دفتر من مارسل هم بادیگاردته
* من بادیگارد نیاز ندارم
- داری
با اخرین کلمه اومد ترف من درو بست و فقط خودمون موندیم داشت بیشتر نزدیکم میشد اما منم سر جام وایساده بودم و ترسم رو نشون ندادم اومد نزدیک تر و نزدیک صورتم شد خواست منو ببوسه که یکی اومد تو...


عزیزان 4 درصدم پارت بعد رو ساعت 5 میزارم
دیدگاه ها (۰)

p7☘☘☘☘بیو مارسلمیخواست منو ببوسین که یکی اومد تو - بیرون ! ...

سلام به جیگرای ممممن حمایتم کنید که رمانای زیادی تو راهه ✔✔

p5☏☏☏☏ویو ویلیام * به خودم مربوطه یه چی بده بپوشم نابود شدم ...

p4𖤐𖤐𖤐𖤐ویو ویلیام از اتاق اومدم بیرون که دوست پسر سابقم رو دی...

p2★☆☆بیو مارسلتو عمرم از یه نفر انقدددر تنفر نداشتم... ساعت ...

ددی جئون ات:«ات الان روی تختشه» دراز کشیده بودم سرم تو گوشیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط