«فصل۲ The magic of lov »
«فصل۲ The magic of lov »
part ۱۶۱
سمت در رفتم.
برگشتم نگاش کردم.
خیره به عکس دستي روش کشید. هاله اش درخشان پر از غم توأم با عشق بود..
قلبم از درد لرزید.
حسش به این زن..
اشک تو چشمام جمع شد و سریع زدم بیرون.
رفتم خونه..
خودمو تو تخت انداختم و به سقف زل زدم. اونقدر به اون زن و تهیونگ فك كردم که خوابم برد.
تهیونگ رو میدیدم.
خيلي اشفته و پردرد
ریش بلند و چشماي سرخ
تهیونگ-نمیخوام ببینمش..
یه زن گفت اسمش نادیا ست..
تهیونگ درمونده زمزمه کرد: نادیاا.. نادياي من..
یه دفعه از خواب پریدم و با شوک و نفس نفس زمزمه
کردم نادیاا..
ناديا کي بود؟
part ۱۶۱
سمت در رفتم.
برگشتم نگاش کردم.
خیره به عکس دستي روش کشید. هاله اش درخشان پر از غم توأم با عشق بود..
قلبم از درد لرزید.
حسش به این زن..
اشک تو چشمام جمع شد و سریع زدم بیرون.
رفتم خونه..
خودمو تو تخت انداختم و به سقف زل زدم. اونقدر به اون زن و تهیونگ فك كردم که خوابم برد.
تهیونگ رو میدیدم.
خيلي اشفته و پردرد
ریش بلند و چشماي سرخ
تهیونگ-نمیخوام ببینمش..
یه زن گفت اسمش نادیا ست..
تهیونگ درمونده زمزمه کرد: نادیاا.. نادياي من..
یه دفعه از خواب پریدم و با شوک و نفس نفس زمزمه
کردم نادیاا..
ناديا کي بود؟
- ۷۹۱
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط