Part

Part¹

اونهمه عشق اونهمه علاقه همش دروغ بود کات کرد واقعا؟
آنقدر زود فکر نمیکنم همش خوابه یعنی فقط برای بوسه
یک بوسه کوچولو چون از لمس شدن بدم میاد انقدر آدم میتونه عوضی باشه
فقط برا نیاز خودش
تنها کاری که باید بکنی اینه که خاطراتم با خودت ببری
چون برا خودت گریه نمیکنم برا خاطراتت فقط گریه میکنم
اصلا چرا رفتم تو رابطه
حالا که اینطوری شد همین امشب مهمونی میگیرم انقدر مشروب میخورم همه چی یادم بره

پرش زمانی به شب.................................................................................

تقریبا کارا انجام شده بود نمیدونم با چشمای اشکی چطور کارارو تکی انجام دادم تنها چیزی که مونده بود خودم بودم انقدر جون نداشتم به خودم برسم ولی خب اینطوری هم نمیتونم بهترین لباسمو انتخاب کردم و پوشیدمش و تا جایی که تونستم صورت سفید رنگ و بی روحمو درست کردم و موهامو باز گزاشتم احتمالا الان برسن نه نه نباید بزارم چشمام اشکی بشه نباید بهش فکر کنم نباید دوباره به خودم آسیب بزنم نباید چشمام برق بزنه نباید بزارم بفهمن یکی دیگه هم باز ولم کرد و زنگ در


پرش زمانی به ساعت ۹ شب..................‌‌‌‌‌........‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌........‌‌‌‌‌...............................

همه مهمونا رو میز های ۵ نفره نشسته بودم کلا ۳ تا میز بود همه باهم صحبت میکردن خوشحال بودن
اما دخترک ما چی..............

انقدر مشروب خورده بود که رو میز سرشو گزاشته بود سرش براش سنگینی میکرد بزور خزان خزان رفت تا آب بزنه صورتش وقتی به خودش اومد به دیجی گفت و دیجی شروع کرد همه میز هارو بردن کنار و همه میرقصیدن از کانگو تا شیک
تا زنگ در به صدا درآمد.....

neighbor:همسایه...
دیدگاه ها (۰)

Part²ات :همه هستیم پس کیهرفتم در باز کردمبا شخصی که دیدم فکر...

Part³ات:خودت میفهمی (عجله)استرس داشتم وای پیشش ضایع شدم چطور...

Paet4۰ته ویوخواب بودم دیدم یکچیزی پرت شد روم هم سنگین بود ه...

Part۳۹ته: وای اینجا ماله خیلی وقته پیشه خاک گرفته خیلیم خاک ...

#چندپارتی #لینو#استری_کیدز{My enemy}part²⁰.....ویو ا.ت به سخ...

part 9مستر کیم ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

پارت ۲۱ رز وحشیات... توی اتاقم روی تخت دراز بودم دلم برای ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط