[بازی مرگ ]

[بازی مرگ ]
پارت 34

درحالیکه دوربین به دستش بود در در حیاط ام عمارت قدم میزد نه درختی بود نه گلی فقط به آب نمایی خیلی عجیب وسط آن حیاط قرار داشت به طرفش قدم برداشت، چند ثانیه ای بهش خیره موند از نظرش خیلی عجیب می آمد هری : اصلا چرا یه همچین چیزی وسط حیاط گذاشتن باید کلی درخت و مل به جاش بودن اما عجیبه
دوربین را به سمتش گرفت بعد از انداختن چند تا عکس ازش رد شد
هری : خوب بزار ببینم چی تو این عمارت قشنگه همه جاش سیاه که ..

ــــــ
سئول شب ساعت 23: 00
ــــــــ
اون محوطه‌ی بزرگ و خوفناک حالا در از رفت آمده شده بود ماشین های لوکس و سیاه یکی یکی جلوی آن ساختمان نیمه کار ترمز می‌گرفتند حتی از رو پلاک ها و طرح آتشی که روی آن ماشین ها بودند فهمیده میشد که آنها سران محفل Fire هستند با اولین قدم های که از ماشین هاشون بر زمین خاکی محوطه فرود می آمدند به همدیگر نگاه میکردن نگاه های که پر از سوال و تردید بودن،
بادیگارد های قوی هیکل با تیپ رسمی و اخم های جدیشون فضا رو سنگین تر میکردند سانگ بوم، دوید، هیون سیک، مین گیل جانگ مین همه شوم به آن ساختمان نیمه کار خاموش زول زدن اون جایی متروکه و بی روح جایی همانجا بود که سانگ بوم و دوید با روئسای روسیه قرار داد بستن و حال همان مرد بهشون پیام داده بود تا به اینجا بیایند و حال هیچ کدوم نمی‌دونستن که چرا اینجا جمع شدن تا جانگ مین همانطور که درب ماشین اش را قاطع می‌بست بیخیال لب به حرف باز کرد
جانگ مین : انگار اون یارو به شما هم پیام داده
کم مکث کرد به ماشین اش که تکیه زد بیخیال ادامه داد ..... انگار به همه مون خبر داده
مین گیل آدم زیرک و باهوش کمی در افکارش فروع رفت مطمئن بود اتفاقی افتاده اما آدم مثبتی بود مین گیل : بد فکر نکنید شاید خود فالکن خواسته دوباره ما رو ببینه مگه نه
هیون سیک : نباید در قرار داد مشکلی پیش بیاد
همه در حال سکوت به ماشین هاشون گیج تکیه داده بودن سانگ بوم که تا آن لحظه سکوت کرده بود فقط داشت راه چاره ای از همین الان پیدا کنه اون آدمی نبود که ببازه جسور محفل آمورته که پالتو بلند مشکی اش روی شونه اش بود سیگارش رو آتیش کرد و لای لب هایش قرار داد دست هاشو با حالت پرسشگرانه و بزرگ باز کرد و با چشم های گرد شده لب زد
دوید : از این مسخره بازی ها انجام نداده بودیم که اونم تکمیل شد

هرکسی بدون لایک و کامنت بخونه حرومش بشه ولی اونایی که لایک و کامنت میزارن لذتشو ببرن
دیدگاه ها (۲۶)

خانه‌ای که با عشق ساخته شد"🌺پارت ۱ باران نم‌نم روی پنجره‌های...

خانه‌ای که با عشق ساخته شد"🌺پارت ۲سال‌ها گذشت. جی می دیگر آن...

[بازی مرگ ]پارت 33حرف های که به زبان می آورد حسابی هری رو مت...

[بازی مرگ]پارت 32توی همون خونه کوچیک اش که همراه با دوستش در...

سریال گروه مطالعه

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ¹³_ تکون نخورید !تهیونگ : ...

پارت ۲۰:

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط