گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!پرسیدند :چه میکنی؟پاسخ داد:دراین نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود راپر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم !گفتند :حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است!و این آب فایده ای ندارد!گفت: شاید نتوانم آتش را خاموش کنم،اما آن هنگام که خداوند می پرسد:زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی؟پاسخ میدم :هر آنچه از من بر می آمد..
دیدگاه ها (۲)

تقدیم به تمامه رفیقام: حال ما با دود و الکل جا نمی ...

آقای اسرائیـــل !در خبــــــرها شنیدم که می خواهی به ما حمله...

همیشه بهت میگفتم دلم میخواد خوشحالت کنم چه کنم که حالا دلیل ...

خدایا چرابا او قهرنمیکنی...!؟خدا :ای بنده من نماز شب بخوان ...

سفیر کبیر Grand Ambassador

پارت دهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط