سماور "قل هو الله احد" می خواند بعد از ظهر

سماور "قل هو الله احد" می خواند بعد از ظهر
و قوری یک نفس از آیه های "حمد" دم می زد
سه پایه می نشست و گوشه ای تسبیح می چرخاند
عصا در دست گاهی آیت الکرسی قدم می زد


درِ این خانه با "انا فتحنا" صبح وا می شد
درختان حیاطش شاخه شاخه ربنا می شد
دعای اولش تقدیم به همسایه ها می شد
و در این مستجاب الدعوه گی لبخند هم می زد


دل ِ این حوض پاک و روشن و نورانی و کُر بود
لب ِ آن طاقچه از بیتهای مثنوی پر بود
اتاق از خاطرات مشهدش آجر به آجر بود
و بر دیوارهایش عکسهایی از حرم می زد


همیشه آسمانش آبی ِ بی حد و مرزی داشت
همیشه توی قندان ذکر می دیدیم با لبخند
همیشه صورتم بوی هو الحق می گرفت از او
همینکه بوسه ای ناگاه بر پیشانی ام می زد


ولی دیوان حافظ با فراموشی سرش خوش بود
دلش می خواست از فایز بخواند، بوستان می خواند
کنار خواجه چایی و نباتش گاه یخ می کرد
و گاهی مشت پشت سرفه های محتشم می زد


سماور سرد، قوری سرد، قندان خالی از قند است
دلم لبریز از آن چشمهای غرق لبخند است
حساب بی کسی هایم پس از این با خداوند است
خداوندی که حکمش این جدایی را رقم می زد
دیدگاه ها (۲)

قسمت بیست و شش

بهار بدون تو

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 24یک هفته بعد، وسایل سفر آماده شده ب...

سناریو جونگکوک

🦢 پارت بیست‌وششم | اعتراف ناخواستهبعد از رفتن سونگ‌هو، ساختم...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²¹صبح، آرام‌تر از همیشه از راه رسید....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط