با اشک شوق موسم لبخند می رسد

با اشک شوق موسم لبخند می رسد
تا روزهای آخر اسفند می رسد

از حلقه های پیچک و گل باز فرودین
بر گردنش هزار گلوبند می رسد

با چشم تر گرفته در آغوش خاک را
مانند مادری که به فرزند می رسد

با چای قند پهلو، سینی به دست، عید
از پشت کوه های سمرقند می رسد

سر می کشد به قله ی البرز آفتاب
نوبت به بازدید دماوند می رسد

علی فردوسی
دیدگاه ها (۱۲)

چوپانی عادت داشت تا در یک مکان معین زیر یک درخت بنشیند و گله...

پیر شدن چیز غریبی نیستوقتی عاشق بازی با کودکان شدیوقتی کسی ا...

فوق العاده زیباسخت است برای کسی که اتش گرفته توضیح بدهی که ن...

خوش به حال آنکه قلبش مال توستحال و روزش هر نفس، احوال توستخو...

.جذاب است تصور کردنِ ذوق و شوقِ فاطمه(سلام الله) برای اولین ...

خاطره روح انگیز حکیمی از اولین صعود زمستانی به قله دماوند"

یاد آن روزی که تختی و حیاطی داشتیمقل قل قوری و قلیان و بساطی...

قطارِ خطّ لبت راهی سمرقند استبلیت یک سره‌ از اصفهان بگو چند ...

قطارِ خطّ لبت راهی سمرقند استبلیت یک سره‌ از شیراز بگو چند ا...

ماه بانوی من...تنها امید زندگیم..دردهات به تنم..جون میدم برا...

می رود ... می رود سمت مسجد کوفهبا دلی خسته از زمانه‌ی خودخست...

می رود سمت مسجد کوفهبا دلی خسته از زمانه‌ی خودخسته از کوفیان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط