ز دست این دل دیوانه مستم

ز دست این دل دیوانه مستم
درون سینه دشمن میپرستم

ندیده دانه‌ای از وصف دلدار
به دام دل گرفتارم گرفتار

بدینسان خسته کسرا دل مبادا
کسی را کار دل مشکل مبادا

«عبید زاکانی»
دیدگاه ها (۱)

دل گیرد و جان بخشد آن دلبر جانانه،ویران چو کند بخشد صد گنج ب...

دلم به سینهٔ سوزان مشوش افتادست،دل از کجا؟ که در این خانه آت...

آیا زن تنها چیزی نیست، که از بهشت برای ما به جا مانده است؟«...

واسه اینکه کم نیارم پیشِ تو،تو گلوم بغضمُ پنهون می کنم،بعد ا...

*ای دیده، بدار ماتم دل کو در خطری فتاد مشکل خون شد ز فراق ی...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿ آگه نه‌ای که بر دلم از غم چه درد خاس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط