صدایم کن،نگاهم کن، که عشقت کرده ویرانم

صدایم کن،نگاهم کن، که عشقت کرده ویرانم

دو چشمان قشنگت ، آتشی افکنده بر جانم

تو ای مه روی زیبایم ، بکش دست نوازش را

که همچون بره آهویی ، دوچشمت کرده حیرانم

هزاران بار ، گفتم من ، ومیدانم که میدانی

منم هستم خاک پای تو ، توهستی دین وایمانم

زبیم درد تنهایی دلم چون سرکه میجوشد

نمی دانم چرا گیجم ، چرا اینگونه بیجانم

توای آرامش جانم ، ندارم طاقت دوری

اگر دلداده ام باشی، فدایت میکنم جانم.
دیدگاه ها (۵)

من که ترک عشق کردم پس چرا دیوانه ام این چنین هرگز نبودم گویی...

من از دلبستگی ها تا توانستم ضرر دادمگَهی سر را به دل بخشیدم ...

ای کاش شبم فهم سحـر داشته باشدغم از دل من قصد سفـر داشته باش...

باز در چهره خاموش خیال خنده زد چشم گناه آموزت باز من ماندم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط