بچه ها مادربزرگم برام تعریف کرد که توی یه سالی مکه جنگ شد

بچه ها مادربزرگم برام تعریف کرد که توی یه سالی مکه جنگ شده بود و مادربزرگ و پدربزرگم هم از شانسشون تو مکه بودن و وقتی حمله کردن مردم مکه رو گروگان می گرفتن زن ها یک ور بودن مرد ها یک ور وقتی خواستن مادربزرگ و پدربزرگم رو از هم جدا کنن پدربزرگم کلی کتک خورد با شلاق و چوب زدنش ولی دست‌ مادربزرگم رو ول نکرد آخر باهم توی یه اتاق گذاشتنشون این خیلی داستانش اصن خیلی قشنگه....(:😭💃🏻🎀🌊🌊🌊
دیدگاه ها (۳)

یه سوال من شبیه کدوم یکی از اعضای بی تی اس هستم؟🎀🙇🏻‍♀️

یوهاهاهاهاهاها چالش با دوستم رفتم فک کنم باورش شد من اسپایدر...

یادتون بیاد زمانی که جین خودش رو از کادر پاک کرد تا اعضا همه...

بچه ها دلم برای شیپ کردن دوستام باهم تنگ شدههههه یجور شیپشون...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season¹PART²⁹(نایون+...

𝐖𝐞 𝐒𝐡𝐨𝐮𝐥𝐝𝐧'𝐭 𝐇𝐚𝐯𝐞 𝐌𝐞𝐭 𝐀𝐠𝐚𝐢𝐧...𝐁𝐮𝐭 𝐖𝐞 𝐃𝐢𝐝Season²PART³²(نایون+...

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط