من برای عاشق شدن،
یک مرد میخواهم!
یک مردِ عاشق!
کسی که ذاتن پدر باشد!
پدرِ بچه‌هایی که از هم خواهیم داشت و باهم بزرگشان خواهیم کرد و یک روز وقتی بزرگ شدند از ما درمورد ماجرای آشنایی و عاشقی‌مان خواهند پرسید!
من برای آن روز کسی را میخواهم که از همین امروز پا به پای من عاشقی کند و هرجا لازم بود مردانگی خرج کند و همه جا بایستد پای زندگی‌اش ... زندگی‌مان!
یک روز من عاشقانه‌های امروزم را ... کتاب‌های شعرم را میدهم دست دخترم و دلم میخواهد آن روز وقتی موهای جوگندمیِ بافته شده‌ام را میگیرم لای انگشتم، با لبخند بهش بگویم این شعرها را برای پدرت نوشته‌ام و چقدر بیشتر دلم میخواهد دخترمان قبل از عاشقانه‌های من برای تو، عاشقانه‌های تو برای من را ورق زده باشد، کتاب‌های تو را از بر کرده باشد!
یک روز پسرمان که یک جایی گلویش گیر کرده من را صدا میکند که بروم روی تختش بنشینم کنارش تا یک رازِ مگویش را برایم بگو کند! آن روز که پسرمان عاشق میشود و از من میپرسد حالا چه‌کار باید بکنم؟ بابا وقتی عاشق تو شد چه‌کار کرد؟ دلم میخواهد هزارتا کار کرده باشی که من برایش بگویم و قد بکشم و آخرسر بهش بگویم ببین پسرجان! رسم عاشقی همین است! راهی را برو که پدرت رفته!
من برای پسفردا روزی که باید آینده‌ی بچه‌هایمان را بسازیم، یک عشقِ محکم لازم دارم!
یک مردی که قهرمان دخترمان و الگوی پسرمان باشد،
با عاشقِ مادرشان بودن!

#مانگ_میرزایی
دیدگاه ها (۱۵)

خوندنش زمان میبره ولی درسه....این زخم روی پیشونیم رو میبینی؟...

♛از اون لَمسـا که حواسش نیس

♛kare mn vaghti reza miyad🙈 😻

ﻣﻦ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﻡ؛ ﺑﻪ ﯾﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﺧﻨﺪﻡ ﻣﯿﮕﺮﻓﺖﮐﻪ ﻣﯿﺸﺴﺖ...

وقتی تو باشیزندگی برایم زیباست ؛ عاشقی برایم با معناستوقتی ت...

خستگی و حوصله نداشتن که به معنای دوست نداشتن نیست. آدمها حق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط