مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

تمام شد عزیز من، نه دیگر اشکی مانده که برای تو بریزم، نه

تمام شد عزیز من، نه دیگر اشکی مانده که برای تو بریزم، نه ذهنی مانده که به تو فکر کنم، نه قلبی که در آن ساکن شوی و نه نایی برای جنگیدن، بعد‌ از تمام آن روز ها، من فرسوده، خسته و خالی شده ام.
حال اگر به سراغم بیایی و روبرویم‌ بنشینی و دم از پشیمانی بزنی، به تاریکی تمامی لحظاتی که بی تو گذشت قسم، تو را نخواهم دید.
دیدگاه ها (۰)

کاش میشد برای ساعتی مُردان وقت است که میفهمی چه کسی از نبودن...

بعدِ تو ، با خیلیا آشنا شدم شایدم اونا خیلی بهتر از تو باشن ...

Looks like it's time to say goodbye..

نمیدونم چرا آدما فکر میکنن برا من مهمن، سگ کی باشی عزیزم؟ فق...

**فصل ۱۱۹: فداکاری جمعیدر اوج نبرد، همه ساکنین هتل—فرشته، شی...

« عشق یک‌طرفه » Part 5 ( ویوی یونگی ) نامه را که تمام کردم،...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط