برای همیشه پرید ...

برای همیشه پرید ...

کاش

خوب نگاهش می کردم

چشم هایش را به یاد ندارم

و رنگ صدایش را

کاش خوب گوش می کردم.

من از تمام او

دست کوچکش را به خاطر می آورم

آن پرنده ی سفید را

که بی تاب رفتن بود

دستم را که باز کردم

برای همیشه پرید...


رسول یونان
دیدگاه ها (۱)

باید می دانستم سرانجامتو را از اینجا خواهد برداین جادهکه ز...

وقتی بهار می آمد، حتی بهار کاذب، دیگر مشکلی وجود نداشت جز ای...

الان دلم یه پیانو می‌خواد...که به روال گذشته تو لحظات دلتنگی...

آن هاآن مرد چاق به جنوب رفتزن کناری اش به شمالآن مرد عینکیدر...

گل های خاموشpart: 1 ...

سفیر کبیر Grand Ambassador

سناریوووووو اوردم آخر کپشن مهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط