.

.
او را بیشتر از هر چیزی در این دنیا دوست داشتم. بیش از هر چیزی ... نمی‌دانستم آدم می‌تواند تا این حد دوست داشته باشد ...
وقتی با او بودم احساس می‌کردم آدم خوبی هستم ... حتی ساده‌تر از خوب بودن. انگار تا پیش از آن نمی‌دانستم می‌توانم آدم خوبی باشم . آن زن را دوست داشتم. آن ماتیلد لعنتی را، زنگ صدایش را، روح و جانش را، خنده‌هایش را، شیوه نگاهش را به زندگی، یک جور پوچی آدم‌هایی که زیاد به این سو و آن سو می‌روند.
.
کتاب: دوستش داشتم
نویسنده: آنا گاوالدا
انتشارات: ماهی
.
برای آشنایی بیش‌تر با کتاب «دوستش داشتم» و نویسنده‌ی آن به کانال تلگرام‌مون سر بزنید.
لینک در بخش بیو @ketabdoost به رنگ آبیه.
دیدگاه ها (۱)

سهمِ مناشتباه کردن نبود…باور کردن بود.منبه چیزهایی باور کردم...

در طول جنگ دستمالی داشتم که همیشه همراهم بود. این دستمال را ...

از سوی انتشارات زائر آستان مقدس حضرت فاطمه معصومه سلام‌الله‌علیها؛ کتاب «پا به پای دل» منتشر شد

پارت دوم معرفی کتاب زرد پوست: از همون بعد فارغ‌التحصیلی با ن...

⁨ ⁨ گاهی دوست داشتن، خودش زخمى ست كه هيج وقتخوب نمى شود.دوست...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌ودوم: دخمه---او آمد.وسط راهرو. وسط بوسه...

روی نسخه‌ی بعضی داروهامی‌نویسندهر هشت ساعت یڪباربعضی را باید...

این که یکی بهت ثابت کنه که همه جوره

وقتی این حرامزاده نجس در سازمان ملل پیجر را بالا گرفت

سناریو ناگی پارت اخر

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط