مردهای دیگر به سمت شوگا رفتن و همه اعضا دست پاچه شده بودن
مردهای دیگر به سمت شوگا رفتن و همه اعضا دست پاچه شده بودن ،آخه اونا تو دستاشون چاقو داشتن ولی اعضا هیچ وسیله ای نداشتن
ناگهان نامجون یه صندلی برداشت و بر سر یکی از مردها زد و به بقیه گفت :《باید با همین وسایلی که داریم از خودمون دفاع کنیم .》
جیمین با ترس و لرز همراه با نگرانی گفت :《تو این شرایط من کاری از دستم برنمیاد که 》
سپس روی زمین نشست .
بقیه در حال کتک خوردن و کتک زدن بودن که یکی به سمت جیمین رفت و یقه لباس او را گرفت و چاقو را به طرف او گرفت .
یوری که تازه مادر خود را دیده بود اشک از چشمانش روانه شد .
ناگهان نامجون یه صندلی برداشت و بر سر یکی از مردها زد و به بقیه گفت :《باید با همین وسایلی که داریم از خودمون دفاع کنیم .》
جیمین با ترس و لرز همراه با نگرانی گفت :《تو این شرایط من کاری از دستم برنمیاد که 》
سپس روی زمین نشست .
بقیه در حال کتک خوردن و کتک زدن بودن که یکی به سمت جیمین رفت و یقه لباس او را گرفت و چاقو را به طرف او گرفت .
یوری که تازه مادر خود را دیده بود اشک از چشمانش روانه شد .
- ۹۹۲
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط