چند وقت پیش یه جا مهمونی رفتیم سر شام یهو دیدیم خانم صابخ

چند وقت پیش یه جا مهمونی رفتیم سر شام یهو دیدیم خانم صابخونه هی سرفه میکنه و نفس بالا نمیاد داد میزنه:
"فاضلاب، فاضلاب، فاضلاب"

ما همه نگاهمون رفت سمت توالت و حموم گفتیم حتما فاضلابش زد بالا خواستیم در ریم سمت ما نیاد که یهو دیدیم شوهرش براش آب ریخت، گفت: بخور عزیزم!

نگو طرف داشت شوهرشو که اسمش "فاضل" بوده صدا میزد که براش آب بریزه
دیدگاه ها (۲)

I can be myself with himPart⁹³یونگی فیلم رو پلی کرد..وسط من ...

پارت چهاردهم | صبحی که تازگی دارد. پارک لارااولین چیزی که حس...

{سناریو ریندو}یکم هنتای داره مشتی خواستی نخون 🎀 چشماش دودوتا...

KIM V

چند وقت پیش یه جا مهمونی رفتیم سر شام یهو دیدیم زن صابخونه ه...

چند وقت پیش یه جا مهمونی رفتیم سر شام یهو دیدیم زن صابخونه ه...

چند وقت پیش یه جا مهمونی رفتیم سر شام یهو دیدیم زن صابخونه ه...

چند وقت پیش یه جا مهمونی رفتیم سر شام یهو دیدیم زن صابخونه ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط