چند وقت پیش یه جا مهمونی رفتیم سر شام یهو دیدیم خانم صابخ

چند وقت پیش یه جا مهمونی رفتیم سر شام یهو دیدیم خانم صابخونه هی سرفه میکنه و نفس بالا نمیاد داد میزنه:
"فاضلاب، فاضلاب، فاضلاب"

ما همه نگاهمون رفت سمت توالت و حموم گفتیم حتما فاضلابش زد بالا خواستیم در ریم سمت ما نیاد که یهو دیدیم شوهرش براش آب ریخت، گفت: بخور عزیزم!

نگو طرف داشت شوهرشو که اسمش "فاضل" بوده صدا میزد که براش آب بریزه
دیدگاه ها (۲)

هوای امروز هوای دونفره بود ...ولی ما دسته جمعی رفتیم بیرون ه...

من بیخود و تو بیخود ما را کی برد خانهمن چند تو را گفتم کم خو...

وای، باران؛باران؛شیشه پنجره را باران شست .از دل من اما،چه کس...

زین دو هزاران من و ما ای عجبا من چه منمگوش بنه عربده را دست ...

تتو آرتیست من [part²²]*ا/ت ویو*ساعت ۱۰ صبح از خواب بیدار شدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط