RESPECT OR DIE : پارت دوازدهم
RESPECT OR DIE : پارت دوازدهم
درِ اتاق ۳۰۷ آرامآرام باز شد...
نیلا بیحرکت ایستاده بود...
جونگکوک اسلحه را بالا نگه داشته بود و نگاهش روی شکاف در ثابت مانده بود....
در کاملاً باز شد...
اما کسی پشت آن نبود...
راهرو خالی بود...
نیلا چند قدم جلو رفت...
— کسی اینجا نیست
+ عقب برو
نیلا ایستاد...
— چرا؟
+ گفتم عقب برو
این بار لحن جونگکوک جدیتر بود...
نیلا بدون بحث یک قدم عقب رفت...
جونگکوک از اتاق خارج شد و اطراف راهرو را بررسی کرد...
چند ثانیه بعد صدای برخورد چیزی با زمین آمد...
نیلا برگشت...
یک تلفن همراه روی زمین افتاده بود...
گوشی را برداشت...
صفحه روشن شد...
یک ویدئو در حال پخش بود...
تصویر برادرش روی صفحه دیده میشد...
نیلا با دیدن تصویر خشکش زد...
— این ... کی ضبط شده؟
جونگکوک گوشی را از دستش گرفت....
ویدئو چند ثانیه ادامه پیدا کرد...
برادر نیلا در یک اتاق تاریک نشسته بود...
دستهایش بسته نبود اما به نظر میرسید نمیتواند از جایش حرکت کند...
بعد صدای مردی از پشت دوربین شنیده شد...
: ((به خواهرت بگو دیگه دنبال حقیقت نگرده))
برادر نیلا سرش را بالا آورد...
: ((اگه این کارو نکنه دفعهی بعد دیگه فقط یه پیام نمیفرستیم))
ویدئو قطع شد....
نیلا آرام گفت:
— برادرم کجاست؟
جونگکوک چیزی نگفت....
— ازت پرسیدم کجاست؟
+ نمیدونم
نیلا با عصبانیت به سمتش برگشت...
— تو گفتی میتونی پیداش کنی.
+ گفتم پیداش میکنم
نگفتم الان میدونم کجاست
نیلا سکوت کرد....
صدای قدمهایی از انتهای راهرو شنیده شد...
جونگکوک دوباره اسلحه را آماده کرد...
اما این بار صدای قدمها تنها نبود....
صدای چند نفر میآمد....
جونگکوک به نیلا نگاه کرد...
+ از پلههای اضطراری برو پایین
نیلا با اخم نگاهش کرد...
— خودت چی؟
+ من میمونم
— چند نفرن؟
جونگکوک نگاهی به انتهای راهرو انداخت...
+ بیشتر از چیزی که فکر میکنی
صدای قدمها نزدیکتر شد...
نیلا به سمت درِ پلهها رفت اما قبل از اینکه دستگیره را پایین بکشد ایستاد...
— اگه اتفاقی برای من بیفته چی؟
جونگکوک بدون اینکه نگاهش کند جواب داد:
+ بهتره نذاری اتفاقی بیفته
نیلا با عصبانیت نگاهش کرد...
— خیلی کمک کردی
+ قرار نیست کمکت کنم
نیلا چیزی نگفت...
در را باز کرد و وارد راهپله شد...
اما هنوز چند پله پایین نرفته بود که صدای شلیک از طبقهی بالا بلند شد...
نیلا ایستاد....
صدای چند قدم سریع شنیده شد....
بعد صدای برخورد چیزی با دیوار....
نیلا به سمت بالا برگشت....
— جونگکوک؟
جوابی نیامد...
درِ اتاق ۳۰۷ آرامآرام باز شد...
نیلا بیحرکت ایستاده بود...
جونگکوک اسلحه را بالا نگه داشته بود و نگاهش روی شکاف در ثابت مانده بود....
در کاملاً باز شد...
اما کسی پشت آن نبود...
راهرو خالی بود...
نیلا چند قدم جلو رفت...
— کسی اینجا نیست
+ عقب برو
نیلا ایستاد...
— چرا؟
+ گفتم عقب برو
این بار لحن جونگکوک جدیتر بود...
نیلا بدون بحث یک قدم عقب رفت...
جونگکوک از اتاق خارج شد و اطراف راهرو را بررسی کرد...
چند ثانیه بعد صدای برخورد چیزی با زمین آمد...
نیلا برگشت...
یک تلفن همراه روی زمین افتاده بود...
گوشی را برداشت...
صفحه روشن شد...
یک ویدئو در حال پخش بود...
تصویر برادرش روی صفحه دیده میشد...
نیلا با دیدن تصویر خشکش زد...
— این ... کی ضبط شده؟
جونگکوک گوشی را از دستش گرفت....
ویدئو چند ثانیه ادامه پیدا کرد...
برادر نیلا در یک اتاق تاریک نشسته بود...
دستهایش بسته نبود اما به نظر میرسید نمیتواند از جایش حرکت کند...
بعد صدای مردی از پشت دوربین شنیده شد...
: ((به خواهرت بگو دیگه دنبال حقیقت نگرده))
برادر نیلا سرش را بالا آورد...
: ((اگه این کارو نکنه دفعهی بعد دیگه فقط یه پیام نمیفرستیم))
ویدئو قطع شد....
نیلا آرام گفت:
— برادرم کجاست؟
جونگکوک چیزی نگفت....
— ازت پرسیدم کجاست؟
+ نمیدونم
نیلا با عصبانیت به سمتش برگشت...
— تو گفتی میتونی پیداش کنی.
+ گفتم پیداش میکنم
نگفتم الان میدونم کجاست
نیلا سکوت کرد....
صدای قدمهایی از انتهای راهرو شنیده شد...
جونگکوک دوباره اسلحه را آماده کرد...
اما این بار صدای قدمها تنها نبود....
صدای چند نفر میآمد....
جونگکوک به نیلا نگاه کرد...
+ از پلههای اضطراری برو پایین
نیلا با اخم نگاهش کرد...
— خودت چی؟
+ من میمونم
— چند نفرن؟
جونگکوک نگاهی به انتهای راهرو انداخت...
+ بیشتر از چیزی که فکر میکنی
صدای قدمها نزدیکتر شد...
نیلا به سمت درِ پلهها رفت اما قبل از اینکه دستگیره را پایین بکشد ایستاد...
— اگه اتفاقی برای من بیفته چی؟
جونگکوک بدون اینکه نگاهش کند جواب داد:
+ بهتره نذاری اتفاقی بیفته
نیلا با عصبانیت نگاهش کرد...
— خیلی کمک کردی
+ قرار نیست کمکت کنم
نیلا چیزی نگفت...
در را باز کرد و وارد راهپله شد...
اما هنوز چند پله پایین نرفته بود که صدای شلیک از طبقهی بالا بلند شد...
نیلا ایستاد....
صدای چند قدم سریع شنیده شد....
بعد صدای برخورد چیزی با دیوار....
نیلا به سمت بالا برگشت....
— جونگکوک؟
جوابی نیامد...
- ۱۶۵
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط