ساعت از دوازده شب گذشته بود و مغازه ای که ته کار میکرد می
ساعت از دوازده شب گذشته بود و مغازه ای که ته کار میکرد میشه گفت تنها مغازه ای بود که اونموقع شب باز بود
ته چند تا بطری برداشت و رفت روی صندلی روبه روی کوک نشست
بطری هارو روی میز گذاشت
جونگکوک
همینطور توی فکر بودم که دیدم تهیونگ اومد و روبه روی من سر یه میز نشست
تعجب کردم
ته رو به قوطی ها : مهمون من باش
کوک سری تکون میده
ته: هنوز مست نشدی...؟
کوک: نه. هنوز
کوک سر بطری باز میکنه و یکی هم برای ته باز میکنه و جلوش میزاره
بطری هاشون رو به هم میزنن و مینوشن
کوک بطری دوم هم باز میکنه و برای ته میزاره
ته : ممنون، ولی دیگه بسمه
کوک: هنوز یه بطری خوردی...!
ته لبخندی میزنه و میگه
ته: خیلی زود مست میشم، و اونموقع نمیتونم جولوی خودم رو بگیرم و دیگه نَنوشَم
کوک پوزخندی میزنه و میگه
کوک: خب مگ مشکلی داره....!
ته : خب، نه ولی من هیچ وقت یادم نمیمونه موقع مستی چیکار کردم
کوک؛..........
ته: ولی امشب دلم میخاد بنوشم.....
ته بطری شو روی میز میزاره،
میشه گفت دیگه مست شده
آهی میکشه و به صورت کوک نگاه میکنه
تهیونگی که تو اون حالت اروم و ناز صحبت میکنه، روبه کوک میگه ((دوتا اسلایدی که گذاشتم، جهت اینکه کیوت بودنش رو تصور کنین))
ته: کوک دماغت چرا خون میاد....؟
کوک: چیزی نیستش
ته: چرا هست.
ته بلند میشه دست کوک رو میگیره و میکشه و به سمت داخل مغازه میبره
جعبه کمک های اولیه رو بر میداره و کمی پماد برای زخم کوک میزنه و به سمت صورت کوک میره
دستش رو به سمت صورت کوک میبیره
کوک خشکش میزنه و همینطور به چشمای ته که روی پارگی کنار لب کوک هستش نگاه میکنه،
ته آروم پماد رو میزنه کنار لب کوک و همینطور حرف میزنه:
ته : اوه
چه زخم بدیه کوک، درد داری مگه نه
کوک سری تکون میده
جونگکوک که همیمنطور داره به چشمای مست ته نگاه میکنه، تو اون فاصله، محو صورت بی نقص ته شده،
بیبیش، خال زیر چشمش، لب هایی که هرکسیو دیوونه میکنه، چشماش که توی مستی دوخته شده بود به لب های کوک
همینطور تو خودش بود که ته به چشمای کوک نگاه کرد و گفت
درد داری کوک....؟
کوک.: نه. خوبم
ته: پس صبر کن مرد قوی، العان تموم میشه
اون لحن کیوت ته که مست بود و حرف میزد، باعث شد کوک لبخند ملیحی بزنه و چشماش برق بیوفته
چقدر این پسر کیوت و در عین حال هاته
داخل فکر بود که چشمش به رد دستی که روی گونه ته افتاده بود افتاد،
با تعجب و نگرانی گفت
کوک: ته.... ص صورتت، چه اتفاقی برات افتاده
ته سری بالا آوردو گفت،
: عاهاا، اونو میگی
اونقدرام درد نداشتش،
ته لبخند زد که ازدرد پارگی لبش آیی گفت
کوک: چرا اصرار داری هیچی نشده
بزار واسه تو تو پماد بزنم ته
کوک پماد رو از دست ته میگیره و آروم روی لبش میزاره
کوک: وایستا العان برات میزنم
ته: آآی،
کوک: اوه، خیلی درد داره ته...؟
ته،: نه فقط یه کمی میسوزه کوک
خیلییی حمایت هاتون کم شده
«شرطا 30لایک کامنت» 😭🥲
ته چند تا بطری برداشت و رفت روی صندلی روبه روی کوک نشست
بطری هارو روی میز گذاشت
جونگکوک
همینطور توی فکر بودم که دیدم تهیونگ اومد و روبه روی من سر یه میز نشست
تعجب کردم
ته رو به قوطی ها : مهمون من باش
کوک سری تکون میده
ته: هنوز مست نشدی...؟
کوک: نه. هنوز
کوک سر بطری باز میکنه و یکی هم برای ته باز میکنه و جلوش میزاره
بطری هاشون رو به هم میزنن و مینوشن
کوک بطری دوم هم باز میکنه و برای ته میزاره
ته : ممنون، ولی دیگه بسمه
کوک: هنوز یه بطری خوردی...!
ته لبخندی میزنه و میگه
ته: خیلی زود مست میشم، و اونموقع نمیتونم جولوی خودم رو بگیرم و دیگه نَنوشَم
کوک پوزخندی میزنه و میگه
کوک: خب مگ مشکلی داره....!
ته : خب، نه ولی من هیچ وقت یادم نمیمونه موقع مستی چیکار کردم
کوک؛..........
ته: ولی امشب دلم میخاد بنوشم.....
ته بطری شو روی میز میزاره،
میشه گفت دیگه مست شده
آهی میکشه و به صورت کوک نگاه میکنه
تهیونگی که تو اون حالت اروم و ناز صحبت میکنه، روبه کوک میگه ((دوتا اسلایدی که گذاشتم، جهت اینکه کیوت بودنش رو تصور کنین))
ته: کوک دماغت چرا خون میاد....؟
کوک: چیزی نیستش
ته: چرا هست.
ته بلند میشه دست کوک رو میگیره و میکشه و به سمت داخل مغازه میبره
جعبه کمک های اولیه رو بر میداره و کمی پماد برای زخم کوک میزنه و به سمت صورت کوک میره
دستش رو به سمت صورت کوک میبیره
کوک خشکش میزنه و همینطور به چشمای ته که روی پارگی کنار لب کوک هستش نگاه میکنه،
ته آروم پماد رو میزنه کنار لب کوک و همینطور حرف میزنه:
ته : اوه
چه زخم بدیه کوک، درد داری مگه نه
کوک سری تکون میده
جونگکوک که همیمنطور داره به چشمای مست ته نگاه میکنه، تو اون فاصله، محو صورت بی نقص ته شده،
بیبیش، خال زیر چشمش، لب هایی که هرکسیو دیوونه میکنه، چشماش که توی مستی دوخته شده بود به لب های کوک
همینطور تو خودش بود که ته به چشمای کوک نگاه کرد و گفت
درد داری کوک....؟
کوک.: نه. خوبم
ته: پس صبر کن مرد قوی، العان تموم میشه
اون لحن کیوت ته که مست بود و حرف میزد، باعث شد کوک لبخند ملیحی بزنه و چشماش برق بیوفته
چقدر این پسر کیوت و در عین حال هاته
داخل فکر بود که چشمش به رد دستی که روی گونه ته افتاده بود افتاد،
با تعجب و نگرانی گفت
کوک: ته.... ص صورتت، چه اتفاقی برات افتاده
ته سری بالا آوردو گفت،
: عاهاا، اونو میگی
اونقدرام درد نداشتش،
ته لبخند زد که ازدرد پارگی لبش آیی گفت
کوک: چرا اصرار داری هیچی نشده
بزار واسه تو تو پماد بزنم ته
کوک پماد رو از دست ته میگیره و آروم روی لبش میزاره
کوک: وایستا العان برات میزنم
ته: آآی،
کوک: اوه، خیلی درد داره ته...؟
ته،: نه فقط یه کمی میسوزه کوک
خیلییی حمایت هاتون کم شده
«شرطا 30لایک کامنت» 😭🥲
- ۵.۷k
- ۰۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط