من گمان کردم رفتنت ممکن نیست

من گمان کردم رفتنت ممکن نیست

رفتنت ممکن شد...

باورش ممکن نیست




ساعت از نیمه شب گذشته...

و من به این می اندیشم...

اگر عشق کاری که با من کرد با تو می کرد...

چند روز دوام می اوردی؟؟؟
دیدگاه ها (۱)

من عادت کرده امشعرهایم رابا لهجه ی مردی بنویسمکه زبانِ مادری...

گاهی نه آشنا درد را میفهمد ...نه حتی صمیمی ترین دوست ...گاهی...

# پس زمینه ...

سلام دوستان ، روز یخیر ...

ما دوام آورديم.باز هم دوام مى آوريم..اما دلمون مى خواست معنا...

سلام، ستاره‌ی آسمانم...هفت ماه گذشته و هنوزشب، بوی نبودنت را...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط