پارتی
پارتی
#درخواستی
+:اَهههه چرا نمیتونم این یه تیکه رو بزنم
خسته شدم دیگه
_:سلام بیبی
+:سلام
_:چی شده ناراحتی ؟
+:یه تیکه از دنس هست هرکاری میکنم نمیتونم برمشش
_:میخوای کمکت کنم؟
+:اره
__:ببین اول پای چپ بعد روی پات بچرخ و...
+:اوو
_:فهمیدی چیشد؟
+:اره مرسی عشقم(پرید بغلش)
+:راستی لباسی که گفتم رو آوردی؟
_:اره ولی عزیزم احساس نمی کنی یه کم بازه؟(اخم)
+:بابا عشقم چقدر گیر میدی..بزار بپوشم ببین چقدر بهم میاد
بعد چند مین
+:چطوره؟
_:نمیزارم با این لباس دنس بری (عصبی)
+:وا چت شد؟
_:چمه؟(میاد نزدیک که ا.ت میچسبه به دیوار)نظر خودت چیه؟
+:م...من ..آ..( تهیونگ رو بوسیدش) همین به بار بزار
_:با این بوسه میخوای خرم کنی؟
+:بیشتر نمیخوای؟
_:چرا دست میزاری رو نقطه ضعفم میدونی که لبات منو طلسم میکنن
+:پس بیا ازم فیلم بگیر که بهت یه جایزه ی خوب بدم
_:پس فردا عروسیمونه
+:ارههههههه....خیلی منتظرمم
_:معلومه ذوق داری(تو ذهنش:هه فکر کردی بعد ازدواج میزارم با این لباس فیلم بگیری...با این روزا دیگه باید خدافظی کنی😏)
+:تو نداری؟
_:بیشتر از تو
+:خب بریم برای فیلم برداری ..
_:سه..دو..یک
بعد از رفتن دنس
_:بفرما(اخم)
+:مرسی عشقم (میبوسش)
خب من برم یه دوش بگیرم و بیام
_:اوکی منم اینجا و مرتب میکنم...
ویو روز عروسی
تق تق تق(صدای در)
+:بفرما تو
_:(خشکش زد)
+:چی شده بد شدم؟
_:عالی شدییی ..زبونم از خوشگلی بند اومده
+:مرسی سرورم
+:بریم بانوی من؟ مهمونا منتظر ما ان
+:بله سرورم بفرمایید(خنده)
به سمت سالن حرکت کردیم با ورود ما مهمونا بلند شدم و دست زدن به ذره خجالت میکشیدم به تهیونگ نگاه کردم دیدم بهم با لبخند نگاه کرد دلم گرم شد
بعد از اینکه عاقد چیزای لازم رو خوند حلقه یا تهیونگ رو دستش کردم و بعد همو بوسیدیم خیلی خوشحالم که بالاخره باهم ازدواج کردیم .
بعد از عروسی
ویو خونه
+:وای خستم دیگه..کمر برام نمونده انقد رقصیدم
_:خب خانوم خوشگله ..وقتشه یه چیزایی رو برات مشخص کنم
+:وایی..شروع شد دوباره رگ غیرتت باد کرد نه؟
_:هرچی میخوای اسمشو بزار(اومد نزدیک و ا.ت رو به دیوار چسبوند)دیگه نمیتونم تحمل کنم بدنتو به خاطر یه دنس مزخرف به نمایش بزاری
+:به خاطر اینه که آنقدر باهام لج داشتی نه؟
_:اره
+:چرا اون وقت؟
_:چون تو از این به بعد دارایی من به حساب میای تو مال منی و هرکسی به اموال من دست بزنه قسم میخورم دستش قلم بشه
+:باشه عشقم هرچی تو بگی
_:دوست دارم
+:من دوست ندارم...عاشقتم
(و یه شب در هیجان رو شروع کردن)
بعد از یک سال صاحب به دختر و یه پسر دوقلو شدن و که اسمشون لونا و سونگ هو بود زندگیشون در از شادی و زیبایی به همراه بود
پایان
#درخواستی
+:اَهههه چرا نمیتونم این یه تیکه رو بزنم
خسته شدم دیگه
_:سلام بیبی
+:سلام
_:چی شده ناراحتی ؟
+:یه تیکه از دنس هست هرکاری میکنم نمیتونم برمشش
_:میخوای کمکت کنم؟
+:اره
__:ببین اول پای چپ بعد روی پات بچرخ و...
+:اوو
_:فهمیدی چیشد؟
+:اره مرسی عشقم(پرید بغلش)
+:راستی لباسی که گفتم رو آوردی؟
_:اره ولی عزیزم احساس نمی کنی یه کم بازه؟(اخم)
+:بابا عشقم چقدر گیر میدی..بزار بپوشم ببین چقدر بهم میاد
بعد چند مین
+:چطوره؟
_:نمیزارم با این لباس دنس بری (عصبی)
+:وا چت شد؟
_:چمه؟(میاد نزدیک که ا.ت میچسبه به دیوار)نظر خودت چیه؟
+:م...من ..آ..( تهیونگ رو بوسیدش) همین به بار بزار
_:با این بوسه میخوای خرم کنی؟
+:بیشتر نمیخوای؟
_:چرا دست میزاری رو نقطه ضعفم میدونی که لبات منو طلسم میکنن
+:پس بیا ازم فیلم بگیر که بهت یه جایزه ی خوب بدم
_:پس فردا عروسیمونه
+:ارههههههه....خیلی منتظرمم
_:معلومه ذوق داری(تو ذهنش:هه فکر کردی بعد ازدواج میزارم با این لباس فیلم بگیری...با این روزا دیگه باید خدافظی کنی😏)
+:تو نداری؟
_:بیشتر از تو
+:خب بریم برای فیلم برداری ..
_:سه..دو..یک
بعد از رفتن دنس
_:بفرما(اخم)
+:مرسی عشقم (میبوسش)
خب من برم یه دوش بگیرم و بیام
_:اوکی منم اینجا و مرتب میکنم...
ویو روز عروسی
تق تق تق(صدای در)
+:بفرما تو
_:(خشکش زد)
+:چی شده بد شدم؟
_:عالی شدییی ..زبونم از خوشگلی بند اومده
+:مرسی سرورم
+:بریم بانوی من؟ مهمونا منتظر ما ان
+:بله سرورم بفرمایید(خنده)
به سمت سالن حرکت کردیم با ورود ما مهمونا بلند شدم و دست زدن به ذره خجالت میکشیدم به تهیونگ نگاه کردم دیدم بهم با لبخند نگاه کرد دلم گرم شد
بعد از اینکه عاقد چیزای لازم رو خوند حلقه یا تهیونگ رو دستش کردم و بعد همو بوسیدیم خیلی خوشحالم که بالاخره باهم ازدواج کردیم .
بعد از عروسی
ویو خونه
+:وای خستم دیگه..کمر برام نمونده انقد رقصیدم
_:خب خانوم خوشگله ..وقتشه یه چیزایی رو برات مشخص کنم
+:وایی..شروع شد دوباره رگ غیرتت باد کرد نه؟
_:هرچی میخوای اسمشو بزار(اومد نزدیک و ا.ت رو به دیوار چسبوند)دیگه نمیتونم تحمل کنم بدنتو به خاطر یه دنس مزخرف به نمایش بزاری
+:به خاطر اینه که آنقدر باهام لج داشتی نه؟
_:اره
+:چرا اون وقت؟
_:چون تو از این به بعد دارایی من به حساب میای تو مال منی و هرکسی به اموال من دست بزنه قسم میخورم دستش قلم بشه
+:باشه عشقم هرچی تو بگی
_:دوست دارم
+:من دوست ندارم...عاشقتم
(و یه شب در هیجان رو شروع کردن)
بعد از یک سال صاحب به دختر و یه پسر دوقلو شدن و که اسمشون لونا و سونگ هو بود زندگیشون در از شادی و زیبایی به همراه بود
پایان
- ۹۱۰
- ۲۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط