𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝑷𝒂𝒓𝒕۳۱

𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝑷𝒂𝒓𝒕۳۱






جین : دردسر کوچولوی من در چه حاله ؟


ا.ت : معذرت میخوام هیونگ باز دردسر درست کردم ( اروم و شرمنده )


شوگا : تقصیر تو نیست پیشی کوچولو .... اون کارگردان و تهیه کننده ی احمق و فرصت طلب همین العانم از کارشون تعلیق شدن و معلوم نیست بتونن ادامه بدن یانه .... یک دهنی ازشون صاف کردم که تا عمر دارن یادشون نره چه گهی خوردن و با خط قرمز بی تی اس چیکار کردن


ا.ت : هیونگ نیاز نبود اینقدر خشن برخورد کنی


جونگ کوک : به نظر من باید میدادیمش دست من سیاهو کبودش میکردم که دیگه از این گها نخوره


جین : عه بچه تربیت داشته باش دیگه


شوگا : چیکارش داری ... والا اگه به من بود


که تا حالا تیکه تیکه اش کرده بودم و زنده زنده کبابش میکردم



ا.ت : شما ها اینقدر ترسناک بودید و من نمیدونستم هیونگا ؟ ( تعجب و خنده )


نامجون : یکم دیگه مونده تا مارو بشناسی دونسنگ









با ذوق به هدیه هاش نگاه میکرد و با ترس و

ذوق به جوجه کوچولوهای جیمینی هیونگش

ازشون میترسید اما گوگولی بودن اون

موجودات پشمالوی رنگی رنگی به وجدش اورد

و میخواست برخلاف نرسش نزدیکشون بشه

ا.ت : چقدر نازن هیونگگگ ... میگم

نزدیکشون بشم بگیرمشون یهو تو دستم

اوف نشن ( ترس و گوگولی ) دل هر هفت

هیونگش برای این موجود گوگولی وا رفت


که جیمین با ذوق گفت : نه دورت بگردم

یکیشون رو بردار بگیر تو دستت ببین چه

گوگولین


ا.ت با ترس جوجه ی ابی رنگی رو توی دست

گرفت که از گوگولی بودن این جوجه دلش

همه ضعف رفت





درحالی که شکلاتای خوشمزه اش رو میخورد

با ذوق به کارکتر های رباتیک گروه


هانتریکس خیره بود و جونگ کوک هیونگش

که به درخواست ا.ت داشت طراحیش میکرد

و به ذوق دونسنگ فسقلیش میخندید








بلاخره بعد چند ساعت تهیونگ هیونگش


رسید و ا.ت با ذوق پرید بغل هیونگش

و این تهیونگ بود که ضربان قلبش رفته بود


روی هزار و حس میکرد داره از گرما میسوزه


ا.ت : ته ته هیونگ


تهیونگ با خنده و خحالت رو به دونسنگش


درحالی که کمرش و گرفته بود و توی بغل


فیکسش میکرد


به سمت کاناپه ها حرکت کرد و لب زد : جون


دل هیونگ فسقلی من


ا.ت : هیونگی میشه بریم شهربازیییی


( قیافه ی گربه ی چکمپوش )



تهیونگ که حس کرد داره جلوی اون چشما وا

میده با التماسی که داخل چشماش بود به


شوگا هیونگش خیره شد که هیونگش با


نچی اومد سمت ا.ت و زدش زید بغل و در



حینی که ا.ت دست و پاش رو تکون میداد با



جدیت گفت : فایده ای نداره پیشی .. پس


الکی چشماتو اینطوری نکن



بهت گفتم یکم صبر کن بهتر بشی بعدش بریم


ا.ت با جیغ جیغ گفت : ولی من خوب شدم


اصلا شما نیاید خودم با لیا میرماااا


که تمام پسرا با داد و تذکر اسم ا.ت رو بلند


صدا زدن و جین گفت : هی فسقلی سلیطه

بازیو و جیغ جیغ کردن رو ما اثر نداره


به جای اینکارا برو داروهاتو بخور


و یه بار دیگه ببینم گفتی شهر بازی من


میدونمو تو


و این ا.ت بود که با تذکر هیونگش بغض کرد


و گفت : اصلا من با همتون قهرم .... یه



شهربازیه ... تسلیم کردن جون به ازرائیل که


نیست
دیدگاه ها (۲)

https://wisgoon.com/saraeevvvvvقشنگترین فیکشن رو مینویسه فال...

𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝑷𝒂𝒓𝒕۳۲دونسنگ لجبازشون با خودخواهی تمام قهر ک...

پنج تا پارت گذاشتما 🙂‍↕️😌حمایت کنید قشنگترینا💜⭐️

𝒆𝒊𝒈𝒉𝒕𝒉 𝒎𝒆𝒎𝒃𝒆𝒓 𝑷𝒂𝒓𝒕۳۰شوگا : من میخوام گل شکلاتی سفارش بدما ...

پارت ۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط