#گروگان_قلبم
#گروگان_قلبم
#part_4
÷اگه ول نکنم چی ؟ مثلا میخوای چیکار کنی ؟ داد بزنی و بخوای کسی کمکت کنه ؟ نه باید بگم کسی نمیاد که به دادت برسه
(کوک سعی داشت از زیر دستش فرار کنه ولی چند برابر خودش زور داشت کاری از دستش بر نمیومد .جیهون تیشرتش به زور از تنش در اورد و روش خیمه زد و دستش به پاهای لخت امگا کشید و سرش سمت گردنش برد و شروع کرد به گاز گرفتن و کیس مارک گذاشتن )
ویو ته
(کارم از چیزی که فکر میکردم زود تر تموم شد و خب رفتم عمارت که ببینم جئون چطوره به عمارت رسیدم ماشین دادم به یکی از بادیگارد ها که پارکش کنه و رفتم داخل عمارت که صدای داد کشیدن به گوشم رسید اولین چیزی که به ذهنم اومد جونگکوک بود هرچی نزدیک تر میشودم صدای جیغ و داد ها واضح تر بود با عصبانیت در اتاق باز کردم که دیدم الفای احمق برا خودش دردسر درست کرده )
-داری چه غلطی میکنی ؟!《عربده 》
÷رئیس .....
(تهیونگ سریع به سمت جیهون قدم برداشت و یقه اش گرفت و کوبوندش به دیوار و با عصبانیت توی صورتش غرید )
-چه غلطی داشتی میکردی ؟
÷رئیس ... میتونم توضیح بدم !
-توضیح بدی که اول از کجا شروع کردی ؟ها ؟
(و بدون این که محلتی بهش بده تکه اش را از دیوار گرفت و روی زمین انداخت و با مشت هاش به سمت جیهون حمله ور شد به قدری محکم مشت میزد که سر سومین مشت صورتش به خون نشست و با صدایی که روبه خاموشی بود سعی داشت خودش از مشت های تهیونگ رها کنه )
÷رئیس غلط کردم دیگه تکرار نمیشه ... ببخشید ...
-چیو ببخشم هاااااا ؟
(یونگی که تازه به عمارت اومده بود با صدای عربده ی تهیونگ و کتک زدن یه نفر سریع خودش به اتاق رسوند و با بهت به صحنه روبه روش زل زده بود و با نگاه کردن به کوک با بالا تنه لخت که از ترس به خودش میلرزید تا ته قضیه را خوند و سمت تهیونگ رفت )
%هی هی ویکتور داری چی کار میکنی ؟ولش کن میخوای خونش بیوفته گردنت !
(و تلاش کرد با کشیدن بازو های تهیونگ به عقب اون از جیهون جدا کنه و بلاخره موفق شد و سراغ جیهون رفت تا از روی زمین جمعش کنه )
-این حرومی را میبری بیرون تا خودم به خدمتش برسم 《عصبانیت و تهدید گرانه 》
%خیلی خب باشه فعلا
(شوگا جیهون بلند کرد و زود از اتاق بردش بیرون . تهیونگ به دیوار پشت سرش تکیه داده بود که تازه یاد امگای توی اتاق شد که ترسیده بهش نگاه میکرد از جاش بلند شد و سمت پسرک رفت و دستش زیر چونش گذاشت و بررسیش کرد خدا را شکر به موقع رسیده بود نگاهش که بالا تر اومد متوجه چشم های لبالب پرش شد صورتش چپ و راست کرد که متوجه 2تا کبودی روی گردنش شد که کار جیهون بود برای اینکه عصبانیتش سر جونگکوک خالی نکنه دندون هاش را روی هم فشار داد و چشم بست که با صدای پسرک بازشون کرد که اشک های روی گونه هاش تیری شد به قلبش )
+ولم کن !《گریه و عصبانیت 》
(کنار جونگکوک روی تخت نشست و با انگشست های شستش اشک های پسرک پاک کرد و پرسید )
_کار دیگه ای که نکرد ؟
+اگه این جا نمیاوردیم همین هم سرم نمیومد !
-نمیدونی !هنوز از چیزی خبر نداری
(بدون اینکه امگا حرفی بزنه بلند شد و ادامه داد )
_داخل کمد لباس هست برو دوش بگیر
(نگاهی به سر تا پای امگا انداخت روی اون بدن سفیدش اون 2 تا کبودی روی مخش بود نگاهش گرفت و سمت در رفت )
-لباستم بپوش !
(و خارج شد ، به پایین پله ها که رسید رو به یونگی که منتظر نگاهش میکرد )
-بندازش بیرون باند ما به متجاوز هایی مثل این نیازی نداریم ، خودتم بقیش میدونی !
%حس نمیکنی داری زیاده روی میکنی ؟
-لازم نیست دلت براش بسوزه بهش گفته بودم گند بالا نیاره .
%نه ! نمیشه بقیه چی میگن ؟ رئیس خنجر سرخ ها به خاطر یه امگا زیر دستش بیرون کرد
-خیلی خب بابا کاری کن خودش با پای خودش بره ،فعلا کار
دارم .!
ویو 2روز بعد
(2روزی میگذشت که جیهون برای درس کردن دردسر پیش هیون ووک رفت .... بازدن در وارد اتاق شد و به پیر مرد پشت میز نگاه کرد )
$جیهون ؟
÷عجیبه ؟
$کم نه
÷اومدم بهت کمک کنم نوه ات پیدا کنی
$خیلی خب بشین میشنوم .
(روی صندلی نزدیکش نشست و پیر مرد زل زد )
÷میدونی که این کار از سر دوست داشتنت انجام نمیدم ؟
$خیلی خب باید ببینم حرفات چقدر کار سازه ...
(از اتاق هیون ووک زد بیرون کسی یقه اش را گرفت و کوبوندش به دیوار . سر که بالا اورد با تهیونگ عصبی مواجه شد )
÷چی شده مستر کیم ؟
-بخوای دوباره گند بالا بیاری خونت پا خودته !
÷دل نگرون امگاتی ؟
(مشتی توی صورت جیهون خوابوند که صدای درد مندش بلند شد )
÷چته حالا چرا جوش میاری ؟، من هیون ووک الان همکاریم !
-یه همکاری نشون تو و اون پیری بدم یادتون نره
(یقه اش گرفت و پرتش کرد وسط سالن و به راهش ادامه داد )
ویو بوگوم
#part_4
÷اگه ول نکنم چی ؟ مثلا میخوای چیکار کنی ؟ داد بزنی و بخوای کسی کمکت کنه ؟ نه باید بگم کسی نمیاد که به دادت برسه
(کوک سعی داشت از زیر دستش فرار کنه ولی چند برابر خودش زور داشت کاری از دستش بر نمیومد .جیهون تیشرتش به زور از تنش در اورد و روش خیمه زد و دستش به پاهای لخت امگا کشید و سرش سمت گردنش برد و شروع کرد به گاز گرفتن و کیس مارک گذاشتن )
ویو ته
(کارم از چیزی که فکر میکردم زود تر تموم شد و خب رفتم عمارت که ببینم جئون چطوره به عمارت رسیدم ماشین دادم به یکی از بادیگارد ها که پارکش کنه و رفتم داخل عمارت که صدای داد کشیدن به گوشم رسید اولین چیزی که به ذهنم اومد جونگکوک بود هرچی نزدیک تر میشودم صدای جیغ و داد ها واضح تر بود با عصبانیت در اتاق باز کردم که دیدم الفای احمق برا خودش دردسر درست کرده )
-داری چه غلطی میکنی ؟!《عربده 》
÷رئیس .....
(تهیونگ سریع به سمت جیهون قدم برداشت و یقه اش گرفت و کوبوندش به دیوار و با عصبانیت توی صورتش غرید )
-چه غلطی داشتی میکردی ؟
÷رئیس ... میتونم توضیح بدم !
-توضیح بدی که اول از کجا شروع کردی ؟ها ؟
(و بدون این که محلتی بهش بده تکه اش را از دیوار گرفت و روی زمین انداخت و با مشت هاش به سمت جیهون حمله ور شد به قدری محکم مشت میزد که سر سومین مشت صورتش به خون نشست و با صدایی که روبه خاموشی بود سعی داشت خودش از مشت های تهیونگ رها کنه )
÷رئیس غلط کردم دیگه تکرار نمیشه ... ببخشید ...
-چیو ببخشم هاااااا ؟
(یونگی که تازه به عمارت اومده بود با صدای عربده ی تهیونگ و کتک زدن یه نفر سریع خودش به اتاق رسوند و با بهت به صحنه روبه روش زل زده بود و با نگاه کردن به کوک با بالا تنه لخت که از ترس به خودش میلرزید تا ته قضیه را خوند و سمت تهیونگ رفت )
%هی هی ویکتور داری چی کار میکنی ؟ولش کن میخوای خونش بیوفته گردنت !
(و تلاش کرد با کشیدن بازو های تهیونگ به عقب اون از جیهون جدا کنه و بلاخره موفق شد و سراغ جیهون رفت تا از روی زمین جمعش کنه )
-این حرومی را میبری بیرون تا خودم به خدمتش برسم 《عصبانیت و تهدید گرانه 》
%خیلی خب باشه فعلا
(شوگا جیهون بلند کرد و زود از اتاق بردش بیرون . تهیونگ به دیوار پشت سرش تکیه داده بود که تازه یاد امگای توی اتاق شد که ترسیده بهش نگاه میکرد از جاش بلند شد و سمت پسرک رفت و دستش زیر چونش گذاشت و بررسیش کرد خدا را شکر به موقع رسیده بود نگاهش که بالا تر اومد متوجه چشم های لبالب پرش شد صورتش چپ و راست کرد که متوجه 2تا کبودی روی گردنش شد که کار جیهون بود برای اینکه عصبانیتش سر جونگکوک خالی نکنه دندون هاش را روی هم فشار داد و چشم بست که با صدای پسرک بازشون کرد که اشک های روی گونه هاش تیری شد به قلبش )
+ولم کن !《گریه و عصبانیت 》
(کنار جونگکوک روی تخت نشست و با انگشست های شستش اشک های پسرک پاک کرد و پرسید )
_کار دیگه ای که نکرد ؟
+اگه این جا نمیاوردیم همین هم سرم نمیومد !
-نمیدونی !هنوز از چیزی خبر نداری
(بدون اینکه امگا حرفی بزنه بلند شد و ادامه داد )
_داخل کمد لباس هست برو دوش بگیر
(نگاهی به سر تا پای امگا انداخت روی اون بدن سفیدش اون 2 تا کبودی روی مخش بود نگاهش گرفت و سمت در رفت )
-لباستم بپوش !
(و خارج شد ، به پایین پله ها که رسید رو به یونگی که منتظر نگاهش میکرد )
-بندازش بیرون باند ما به متجاوز هایی مثل این نیازی نداریم ، خودتم بقیش میدونی !
%حس نمیکنی داری زیاده روی میکنی ؟
-لازم نیست دلت براش بسوزه بهش گفته بودم گند بالا نیاره .
%نه ! نمیشه بقیه چی میگن ؟ رئیس خنجر سرخ ها به خاطر یه امگا زیر دستش بیرون کرد
-خیلی خب بابا کاری کن خودش با پای خودش بره ،فعلا کار
دارم .!
ویو 2روز بعد
(2روزی میگذشت که جیهون برای درس کردن دردسر پیش هیون ووک رفت .... بازدن در وارد اتاق شد و به پیر مرد پشت میز نگاه کرد )
$جیهون ؟
÷عجیبه ؟
$کم نه
÷اومدم بهت کمک کنم نوه ات پیدا کنی
$خیلی خب بشین میشنوم .
(روی صندلی نزدیکش نشست و پیر مرد زل زد )
÷میدونی که این کار از سر دوست داشتنت انجام نمیدم ؟
$خیلی خب باید ببینم حرفات چقدر کار سازه ...
(از اتاق هیون ووک زد بیرون کسی یقه اش را گرفت و کوبوندش به دیوار . سر که بالا اورد با تهیونگ عصبی مواجه شد )
÷چی شده مستر کیم ؟
-بخوای دوباره گند بالا بیاری خونت پا خودته !
÷دل نگرون امگاتی ؟
(مشتی توی صورت جیهون خوابوند که صدای درد مندش بلند شد )
÷چته حالا چرا جوش میاری ؟، من هیون ووک الان همکاریم !
-یه همکاری نشون تو و اون پیری بدم یادتون نره
(یقه اش گرفت و پرتش کرد وسط سالن و به راهش ادامه داد )
ویو بوگوم
- ۸۸۵
- ۱۹ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط