عشق یا نفرت؟

عشق یا نفرت؟
پارت ۱


چند روزی بود که همش سرخود میرفت و میومد...موزان عصابش خورد شده بود...**صدای باز شدن در**
دوما: من برگشتم...
موزان: اینبار کجا رفتی؟؟؟
دوما: نمیدونم😊
موزان: بهت ۳ بار هشدار دادم.......
موزان: ۲ بار اخطار...
دوما: چیزی نشده که.....
موزان: چرا سرخود میری بیرون و غیبت میزنه؟💢💢💢💢
دوما: فقط میرم اطراف قلمرو رو میگردم..
موزان: اینطوری هاست؟؟؟باشه...باشه...من بهت هشدار دادم دوما ولی تو گوش نکردی...
......................................................................
طرفی دیگر دختری به اسم سوسامارو در حال سرکشی است و دارد حرف های ان هارا گوش میدهد
سوسامارو: هههه..حقته پسره ی الدنگ!
موزان دو ما رو کشون کشون برد...
دوما: ارباب کجا میریم؟!!
موزان:........
موزان در اتاق شخصی خودش رو باز کرد و دوما رو به داخل پرتاب کرد...
دوما:اخ...ارباب چیکار میکنید؟؟!!
موزان: قبلا هم بهت گفتم.....
دوما:**در حالی که شوکه بود***
موزان: اگه ی بار دیگه از دستوراتم سر پیچی کنی...
دوما:.......
سوسامارو:** چرا اونو برد اتاق شخصیه خودش؟**
موزان: مجبور میشی برای همیشه فقط تو دید من باشی!!
دوما:**شوکه شدن**ارب...
موزان: ساکت💢💢
دوما:😥
موزان: حالا توی اتاق من میمونی تا برات مجازات بشه...
سوسامارو:**ارباب.....یعنی..دیگه نمیخواین ازادش کنین...واییی**
موزان ی قلاده یا ی همچین چیزی دور گردن دوما بست...
موزان: این اجازه نمیده فرار کنی....
دوما: ارب....
موزان: ساکت شو💢💢
موزان به تالار اصلی برگشت و دوما توی اون اتاق موند....
__________________
تا پارت بعد
دیدگاه ها (۳)

راست بگوییید

داستان زندگی ساوتوکو و دوست پسر شیطانش

مهم

وقتی بلو مامانته..VSوقتی رِد باباته...

part 19i餐厅抹v恶没有喊道🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸🌼🌸شب شد و همه خواب بود...

Part:5 شوهر پولی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط