قصه چهارم: عمروعاص

قصه چهارم: عمروعاص

کسی که دین را سپر کرد، مذاکره را تیغ، و حقیقت را قربانی

بسم الله الرحمن الرحیم

تا اینجا گفتیم که مالک را از میدان بیرون کشیدند،
ابوموسی ساده‌لوح را پشت میز مذاکره نشاندند،
و حالا نوبت رقیب است: عمروعاص.

اگر می‌خواهی فتنه‌های امروز را بفهمی،
باید اول عمروعاص را بشناسی.
چون او فقط یک فرمانده نظامی نبود،
او پدر معنوی همه سیاست‌بازان بی‌اخلاق تاریخ است.

عمروعاص که بود؟

عمرو بن عاص، از زیرک‌ترین مردان عرب.
قبل از اسلام، از دشمنان سرسخت پیامبر (ص) بود.
بعد از فتح مکه، ظاهراً مسلمان شد،
اما اسلامش، بیش از آنکه اعتقادی باشد، سیاسی بود.

او کسی بود که وقتی معاویه به او گفت: «با من باش»،
گفت: «به شرطی که مصر را به من بدهی.»
دین برایش کالایی بود که با آن معامله می‌کرد.

امام علی (ع) درباره‌اش فرمود:
«فرزند نابغه (مادرش)،
نه از روی ایمان نماز می‌خواند،
و نه از روی تقوا روزه می‌گیرد.
او دین را سپر خود ساخته،
و هر لحظه آماده است آن را با دنیا معامله کند.»

عمروعاص در صفین چه کرد؟

وقتی معاویه در آستانه شکست بود،
این عمروعاص بود که نقشه «قرآن بر نیزه» را کشید.
او بود که فهمید تنها راه نجات، فریب دادن سپاه حق است.

به معاویه گفت:
«قرآن‌ها را بلند کنید.
بگویید بیایید کتاب خدا میان ما داوری کند.
این کار سپاه علی را دوپاره می‌کند.»

و دقیقاً همان شد که او می‌خواست.

شاهکار عمروعاص در مذاکره

۱. اول، نماینده ساده‌لوح را تحمیل کرد.
او دقیقاً ابوموسی را می‌خواست.
چون می‌دانست او را راحت می‌شود فریب داد.

۲. بعد، بازی رسانه‌ای راه انداخت.
شایعه کرد: «علی (ع) هم مایل به صلح است!»
تا سپاه امام را نسبت به فرمانده‌شان بدبین کند.

۳. سر میز مذاکره، از کلمات مبهم استفاده کرد.
به ابوموسی گفت: «هر دو را خلع کنیم.»
اما نگفت بعدش چه؟

۴. در اعلام عمومی، وعده را وارونه جلوه داد.
علی (ع) را خلع کرد، معاویه را نصب.
و تمام.

این یعنی مذاکره با عمروعاص، یعنی باختن قبل از شروع.
چون او برای برد تو سر میز نمی‌نشیند.
او سر میز می‌نشیند تا تو را در بازی خودش ببرد.

چهره واقعی عمروعاص

وقتی ابوموسی به او اعتراض کرد و گفت: «تو مرا فریب دادی!»
عمروعاص خندید و گفت:
«تو مثل الاغی هستی که کتاب بر دوش می‌کشد.
نه می‌فهمی چه بار می‌بری،
نه می‌دانی به کدام سو می‌روی.»

این است چهره واقعی دشمن.
دشمنی که به تو می‌خندد،
وقتی تو با حسن نیت پشت میزش نشسته‌ای.

و عجیب اینجاست که همین عمروعاص،
در جنگ صفین، پیش از مذاکره،
در نامه‌ای به معاویه نوشته بود:
«ما با علی نمی‌جنگیم، چون او از ما بهتر است.
اما چه کنیم که دنیا شیرین است و قدرت فریبنده.»

او می‌دانست حق با کیست.
اما دنیا را انتخاب کرد.
و این خطرناک‌ترین نوع دشمن است:
دشمنی که حق را می‌شناسد، اما به آن پشت می‌کند.


امروز عمروعاص‌ها چه کسانی‌اند؟

هر کس که:
❌ دین و اخلاق را سپر منافع خود کرده.
❌ وعده می‌دهد اما وفا نمی‌کند.
❌ مذاکره را تیغی برای زدن حریف می‌خواهد، نه پلی برای صلح.
❌ و به تو می‌خندد وقتی تو اعتماد می‌کنی،
او یک عمروعاص معاصر است.

شناخت عمروعاص‌ها،
از شناخت مالک‌ها واجب‌تر است.
چون مالک را در میدان می‌بینی،
اما عمروعاص را پشت میز مذاکره باید تشخیص دهی.

درس این قصه

۱. دشمن همیشه شمشیر به دست نیست. گاهی لبخند زنان پشت میز مذاکره نشسته.
۲. اگر نماینده‌ات ساده‌لوح باشد، عمروعاص تو را خواهد بلعید.
۳. عمروعاص‌ها را باید قبل از مذاکره شناخت، نه بعد از آن.

می‌خوانیم:
«خوارج؛ وقتی تقدس‌نمایی، شمشیر را به روی ولی خدا می‌کشد.»

🕌 قرارگاه بصیرت «خَسف»
وعده‌گاه باطل با نابودی، و حق با پیروزی


#خسف #عمروعاص #حکمیت #صفین #دشمن_شناسی #مذاکره_فریب #نهج_البلاغه #فتنه_شناسی #بصیرت #ابوموسی_اشعری #تاریخ_اسلام #عبرت_های_تاریخ #جنگ_نرم #حق_و_باطل #قرارگاه_بصیرت #ظهور
دیدگاه ها (۰)

قصه سوم: ابوموسی اشعریساده‌لوحی که مأمور مذاکره شد و بازی را...

قصه دوم: مالک اشترشیری که در میدان ماند، اما از میز کنارش گذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط