رمان فیکاگر نبودی

رمان فیک‹اگر نبودی›💜🌙

پارت⁹²
⊱⋅ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ⋅⊰
از چوب بازش کردن..
تمام زمین به خاطر خونش قرمز بود..
نای نگاه کردن نداشتم..
من خودم داغون بودم..اما با جینا نابود شدم..
کاش میتونستم کاری کنم تا نمیره..
تا جلوی چشمام نکشنش..
تا نبینم مرگ خواهر عزیزمو..
تمام بدنم..میسوختن..جینااا..نرو از پیشم.
اعصبانی دست مرد بغلمو گاز گرفتم.
من: عوضیییی هایییی بی خوانوادهههههههههه.. باااااااا خواهرمممم چیکاررررر کردنینننننننننننن..هاااااااااااااااااااااااااا؟
گلو نمونده بود برام..
همون مرده یه سیلی محکم بهم زد..
درد داشت ولی نه به اندازه از دست دادن جینا..
مرد: فکر کردی فقط خواهرته؟ نه نوبت تو هم رسیده..
گرفتمو منو بست به چوب.
چشمام هیچی نمیدید..
من قبل از اینکه اونا تیر اندازی کنن مردم..
فقط به جنازه جینا خیره بودم..
هیچی نمیتونه بدتر از این باشه که جلوی چشمت عزیزتو بکشن..
بدون صدا اشک ریختم..
خیلی حیفه که لحظه های اخر زندگیمو پیش جین و رونا نیستم..
سوکجینم..دلم برات خیلی تنگ میشه..
مراقب دختر کوچولوم باش..
من سرنوشتم بد بوده..
اما تو کاری کن رونا جای خالی منو حس نکنه..
دوست نداشتم دخترم به عاقبت خودم دچار بشه..
لبخند تلخی زدم..
لبخندی که دل هر کسی و به درد میاورد...
مرد: اماده پرتاب.
جینا..ببخش اگه خواهر خوبی برات نبودم..
توی ارامش بخوابی عزیز دلم..
مرد: اقاااا یه لحظه دست نگه دارین..انگار این دور اطراف یه خبراییه.
مرد: چه خبرایی؟
مرد: نمیدونم، ولی انگار یه عده ادم دارن میان.
مرده اخمی کرد و تمام تفنگ چی هارو برگردوند تا برن محافظت.
کی اومده تا منو نجات بده..؟ ولی من دیگه نمیخوام زندگی کنم..
صدای بلندی پخش شد.
چند تا ادم اومدن داخل محوطه و تفنگ به دست روی مردا گرفتن.
چشم چرخوندم..
یونگی؟
با دیدنم رنگش رفت..
سریع دویید سمتم.
یونگی: جیسو..باهات چیکار کردن..
من: دلت به حالم نسوزه..من خیلی وقته مردم..
دستامو باز کرد که نتونستم وایسم سر پا و افتادم بغلش..
حتی جون تکون خوردن نداشتم..
پلیسا همه جا پخش شدن و مردا رو گرفتن..
از اون دور جین و دیدم..
لبخندی زدم..
پس حالش خوب نیست..رنگش پریده و زیر چشماش گوده..
بدون من چیکار کرده؟
یونگی: جیسووووو؟بیدار بمون باشهههه؟
خواستم بگم باشه اما..
دیدگاه ها (۱۲)

رمان فیک‹دریایی جادویی›🌊‎‎‌‌‎‎𔘓پارت³⁹𖧷┅┄┅┄┄┅𔘓┅┄┄┅┄┅𖧷دراز کشی...

رمان فیک‹دریایی جادویی›🌊‎‎‌‌‎‎𔘓پارت⁴⁰𖧷┅┄┅┄┄┅𔘓┅┄┄┅┄┅𖧷با ناراح...

رمان فیک‹اگر نبودی›💜🌙پارت⁹¹ ⊱⋅ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ⋅⊰یهو داد ز...

رمان فیک‹اگر نبودی›💜🌙پارت⁹⁰⊱⋅ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ─ ⋅⊰#جیسوچشمام...

شیطان

🖋داستان: کاساندرا، بانوی سایه‌ها (P3)«ولی قربان، هر کی با او...

شیطان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط