TaLaBkaR
ࡅߺ߳ߊࡅِِߺܭߊܝ
#TaLaBkaR.
#ᴘᴀʀᴛ:𝟙
اون روز مثل همیشه از مدرسه میومدم
که وقتی رسیدم خونه بابام نبود
داد زدم :
«بابااا»
ولی کسی جوابمو نداد
بخیال شدمو رفتم لباسای مدرسمو عوض کردم
که صدای بابام رو شنیدم
«کجایی دختره هر&ه»
وارد اتاقم شد و مو هامو کشید
گفتم
«مو هامو ول کن هققق »
گفت
«خفه شو دیگه هیچ وقت نمیبینمت»
گفتم :
منظورت چیه؟
یه لگد زد بهم و با عربه گفت
«تا نیم ساعت دیگه آماده باشی میان دنبالت»
گفتم
چی
یکی دیگه لگد زد بهم گفت
«بدرد نخور دیگه از دستت خلاص میشم»
بلند داد زدم
تو منو فرختیییی
گفت
«اره پس چی »
با گریه داد زدم
چرااا مگه من چیکار کردم
یه لگد دیگه زد وگفت
«خفه شو وگرنه خودم خفت میکنم »
از اتاق بیرون رفت صدای هق هقه هام کل اتاق رو گرفته بود
شاید اگه برم بهتر باشه تا جایه این روانی باشم
لباسامو جمع کردم کردم توی کیف خودمم یه لباس ساده بوشیم که صدای یه ماشین آمد
حتما همونه
که بابا داد زد
رایلی
گفتم
«امدم»
از اتاقم آمد بیرون رفتم سمت در خونمون
که یه مرد خوشتیپ از ماشین پیاده شد رو به روی پدرم واستاد
_اقایه لی این دفعه طلبمو دادی خدا نگهدار /پوزخند/
دستمو گرفت اون لحظه کل بدنم احساس کردم سرد شد
فکنم از ترس بود که گفت
_چرا یهو یخ زدی جوجه
دستم از دستش کشیدم بیرون گفتم
«خودم میتونم بیام »
★★★★★★★★★★★★★★★★★★
شرط پارت بعدی
¹⁰ لایک
⁵کامنت
#TaLaBkaR.
#ᴘᴀʀᴛ:𝟙
اون روز مثل همیشه از مدرسه میومدم
که وقتی رسیدم خونه بابام نبود
داد زدم :
«بابااا»
ولی کسی جوابمو نداد
بخیال شدمو رفتم لباسای مدرسمو عوض کردم
که صدای بابام رو شنیدم
«کجایی دختره هر&ه»
وارد اتاقم شد و مو هامو کشید
گفتم
«مو هامو ول کن هققق »
گفت
«خفه شو دیگه هیچ وقت نمیبینمت»
گفتم :
منظورت چیه؟
یه لگد زد بهم و با عربه گفت
«تا نیم ساعت دیگه آماده باشی میان دنبالت»
گفتم
چی
یکی دیگه لگد زد بهم گفت
«بدرد نخور دیگه از دستت خلاص میشم»
بلند داد زدم
تو منو فرختیییی
گفت
«اره پس چی »
با گریه داد زدم
چرااا مگه من چیکار کردم
یه لگد دیگه زد وگفت
«خفه شو وگرنه خودم خفت میکنم »
از اتاق بیرون رفت صدای هق هقه هام کل اتاق رو گرفته بود
شاید اگه برم بهتر باشه تا جایه این روانی باشم
لباسامو جمع کردم کردم توی کیف خودمم یه لباس ساده بوشیم که صدای یه ماشین آمد
حتما همونه
که بابا داد زد
رایلی
گفتم
«امدم»
از اتاقم آمد بیرون رفتم سمت در خونمون
که یه مرد خوشتیپ از ماشین پیاده شد رو به روی پدرم واستاد
_اقایه لی این دفعه طلبمو دادی خدا نگهدار /پوزخند/
دستمو گرفت اون لحظه کل بدنم احساس کردم سرد شد
فکنم از ترس بود که گفت
_چرا یهو یخ زدی جوجه
دستم از دستش کشیدم بیرون گفتم
«خودم میتونم بیام »
★★★★★★★★★★★★★★★★★★
شرط پارت بعدی
¹⁰ لایک
⁵کامنت
- ۶۰۶
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط