زمستان را

زمستان را

به خاطر چتری دوست دارم

که سرپناهش را در باران

قسمت می کنی با من

و هر قدر هم که گرم بپوشی

یقین دارم باز در صف خلوت سینما خودت را

دلبرانه می چسبانی به من

هنوز باورم نمی شود

که سال به سال

چشم به راه زمستانی می نشینم

که سال ها چشم دیدنش را نداشته ام.
دیدگاه ها (۱۸)

رمان تهیونگ و جنی

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیســت و یکــم سـی...

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

پارت بیست‌ونهم | فرودپارک لارانور کم‌رنگ صبح از پنجره‌ی هواپ...

جونگ‌کوک عزیز،امروز، اول سپتامبر، روزی است که جهان یک هدیه گ...

قرار زیر بارانجونگ‌کوک از وقتی از خانه بیرون آمده بود، فقط ی...

.....پارت دوم.....

داستان عاشقانه جدید

پارت هفتم | باران سئولباران آرامی روی خیابان‌های سئول می‌بار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط