چندپارتی جونگ کوک پارت 1

چندپارتی جونگ کوک پارت 1




خونه شبیه یه قصر بزرگ و سرد بود. همه جا مشکی، همه جا تمیز، ولی هیچ گرمی نداشت. انگار یه موزه بود، نه جایی برای زندگی. ات توی اتاق خواب بزرگ، روی تخت نرم و مشکی نشسته بود و موهاشو شونه میزد. موهاش قدش بود، بلند و مشکی و صاف، درست مثه ابریشم. جونگ کوک دوست داشت اینجوری باشن. هر بار که میگفت میخواد کوتاهش کنه، جونگ کوک چنان نگاهش میکرد که ات تا یه هفته جرأت حرف زدن نداشت.

صدای باز شدن در اومد. ات بدون اینکه نگاه کنه، فهمید کیه. اون قدمهای سنگین، اون بوی عطر خاص، اون حس عجیبی که همیشه توی هوا میپیچید وقتی جونگ کوک وارد یه جا میشد.

"عزیزم، بیا پیشم."

صداش آروم بود، ولی ات لرزید. همیشه از این آروم بودنش بیشتر میترسید تا وقتی داد میزد. شونه رو زمین گذاشت و بلند شد. آروم آروم رفت طرفش. جونگ کوک لبخند زد، ولی چشمهاش سرد بود.

چقدر خوشتیپ بود. همیشه وقتی نگاهش میکرد، دلش از عشق و ترس بند میومد. چشمای بادومی مشکی، لبای کلفت و قشنگ، بدن عضلانی که همیشه زیر کتوشلوارای مشکی پنهون بود، خال زیر لباش که ات دیوونهش بود... ولی امروز یه چیز دیگه توی چشماش بود. یه درخشش عجیب، یه چیز شیشهای و خالی که ات خوب میشناختش.

"جونگ کوک... امروز خوبی؟" صداش میلرزید.

جونگ کوک جواب نداد. فقط دستشو دراز کرد و مشت کرد توی موهای ات. کشید طرف خودش. ات نفسش بند اومد. "آخ... درد میگیره..."

"ساکت."

دست دیگهش رفت دور کمر ات. ات لاغر بود، خیلی لاغر. جونگ کوک همیشه میگفت بیشتر از این باید بخوره، ولی ات اشتها نداشت. استرس و ترس شکمشو پر کرده بود.

"امروز یه روز سخت داشتم." جونگ کوک زمزمه کرد و صورتشو برد توی گردن ات. نفس گرمش رو پوست ات پیچید. ات چشماشو بست. از یه طرف دلش میخواست همینه که بغلش کنه، از طرف دیگه میدونست این آروم بودن آخرش به چی کشیده میشه.

"چی شده؟" ات جرأت کرد بپرسه.

جونگ کوک جواب نداد. فقط شروع کرد به بوسیدن گردن ات. اول آروم، بعد زورکیتر. دستش رفت زیر لباس ات. پوست سفید ات زیر انگشتای سردش برق زد.

"نکن..." ات زمزمه کرد. "لطفاً... جونگ کوک... امروز نه..."

جونگ کوک ایستاد. یه لحظه سکوت مطلق شد. بعد صورتشو از گردن ات کشید بیرون و نگاهش کرد. اون نگاه... اون نگاه لعنتی. مثه یه دیوونه، مثه کسی که پشت چشماش هیچی نیست جز یه چاله عمیق و تاریک.

"چی گفتی؟"

ات لب گزید. اشک توی چشماش جمع شد. "هیچی... هیچی نگفتم..."

"آفرین." جونگ کوک لبخند زد. بعد ناگهان هلش داد روی تخت.

ات پشتش به تخت خورد. هنوز فرصت نکرده بود بلند شه که جونگ کوک اومد روش. زانو زد دو طرف بدن ات و از بالا نگاش کرد. مثه یه خدا، مثه یه شیطون.

"چقدر قشنگی." انگشتاش رفت رو لبهای ات. "این لبها... این موها... همهاش مال منه."

آره، ات میدونست. همهاش مال اون بود. حتی خودش.

جونگ کوک خم شد و لباشو چسبوند به لبهای ات. بوسش کرد، ولی نه مثه همیشه. این بار بوسش خشن بود، زورکی، مثه اینکه میخواد روحشو بمکه. ات دستاشو برد روی سینهش، میخواست هلش بده، ولی جونگ کوک مچاشو گرفت و بالای سرش فیکس کرد.

"تکان نخور."

ات لرزید. میدونست دیگه تمومه.


پارت بعد اسماته😉
دیدگاه ها (۰)

این پارت اسماته، توی کامنتاس. لطفا کامنت نزارید

چندپارتی جونگ کوک پارت 3"ببخشید." گفت. صدا دیگه اون حالت وحش...

یونگی جونمممممم تولدت مبارک🥳🥳

جیهوپ من، امید آرمی ها... ساین شاین آرمی ها تولدت مبارککککک❤...

چندپارتی جونگ کوک پارت چهارمچند روزی آروم گذشت. جونگ کوک می‌...

چشماش افتاد به اونجا. همیشه ازش می‌ترسید. ولی این بار می‌خوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط