ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صاب

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صاب
ᴘᴀʀᴛ: 31

از زبان جونگکوک:

همه چی زیادی سریع اتفاق افتاد...

چراغ های قرمز و آبی پلیس کل حیاط مدرسه رو روشن کرده بود... صدای آژیر توی گوشم میپیچید و دور تا دور مدرسه پر شده بود از نیرو های امنیتی.

و وسط اون همه شلوغی من فقط به ات نگاه میکردم..

همون دختری که چند روز پیش با بدن زخمی توی بغلم گرفته بودمش...
و الان... وسط اون همه طلا وایساده بود...

ژین سون دیوونه وار خندید...

ژین سون:«دیدین؟! دیدییین؟! من بالاخره پیداش کردم!»

نامجون هم با چشمای برق زده به فواره نگاه میکرد..

نامجون:«خواب دیدی خیر باشه اول ما طلا ها رو پیدا کردیم..»

ولی دقیقا همون لحظه...

صدای بلندگو پیچید.

«هیچکس حق تکون خوردن نداره! کل مدرسه محاصره شده!»

من هنوز فقط به ات نگاه میکردم...

تا اینکه— یه مرد یونیفرم پوش از بین پلیسا اومد جلو...

همه اسلحه هاشونو گرفتن سمتش... ولی اون مستقیم رفت سمت ات...

و بعد...

صاف جلوی ات ایستاد و احترام نظامی گذاشت..

افسر:«مامور ویون ات شما ماموریتتون رو با موفقیت انجام دادین.»

همه ساکت شدن...
حس کردم گوشام سوت کشید..

جونگکوک تو دلش:«چی...؟مامور...؟»

ات آروم نفسشو بیرون داد...

ات:«متشکرم افسر شن.»

دنیا دور سرم چرخید...
و فقط خشکم زده بود..

جونگکوک:«...ات؟»

ات آروم برگشت سمتم..
ولی این بار... اون نگاه خجالتی همیشگی توی چشم هاش نبود..

خیلی آروم گفت.

ات:«اسم واقعیم همون ویون اته...ولی من دانش آموز نبودم.»

نفسم بند اومد..

جونگکوک:«...چی؟»

ات نگاهشو پایین انداخت..

ات:«من از طرف دولت فرستاده شده بودم تا پرونده گنج و فساد مدرسه رو بررسی کنم.»

ژین سون با وحشت داد زد..

ژین سون:«نه...!تو جاسوس بودی؟!»

ات آروم گفت..

ات:«بله.»

نامجون خندید... ولی اون خنده کاملا عصبی بود..

نامجون:«پس از اولم سرکارمون گذاشته بودی...»
ات:«من مجبور بودم.»
جونگکوک:«پس اون پرونده ها...»

افسر شن جلو اومد..

افسر شن:«تمام مدارک، پرونده ها و اسناد فساد، چند ساعت پیش توسط مامور ویون ات به دولت تحویل داده شد.»

چشمام گشاد شد..
پس برای همین پرونده ها غیبشون زده بود...
همه چی... کار ات بود...
پس اون شب اون اومد توی اون انباره تا گم راه مو کنه..

ات آروم گفت..

ات:«تمام کار ها رو من انجام داد و اون پرونده ها فقط درباره گنج نبود..داخلش اسم تمام کسایی بود که سال ها برای رسیدن به طلا آدم کشتن، تهدید کردن و فساد مالی انجام دادن.»
دیدگاه ها (۰)

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صابᴘᴀʀᴛ: 32ژین سون رنگش پرید ...

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صابᴘᴀʀᴛ: 33از زبان ات:تمام شب...

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صابᴘᴀʀᴛ: 26بیییییپپپپپ!!همه خ...

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صابᴘᴀʀᴛ: 30نامجون و ژین سو:«م...

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صابᴘᴀʀᴛ: 29از زبان جونگکوک:هم...

ғɪᴋᴀ: #اسـ‌تـاد_جـ‌ذاب_بی‌اعــ‌صابᴘᴀʀᴛ: 28ژین سون:«غیر ممکنه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط