چقدرفجیع 

چقدرفجیع 
حس یک جزیره خالی از سکنه 
هر کس راه گم می کند 
می آید 
یک لنگه دمپایی 
یک لنگه گوشواره 
یک ثانیه سکوت جا می گذارد 
ولی من یقین دارم 
یکی حواسش نبوده 
خودش را اینجا فراموش کرده 
که قلبم سنگین تر از 
هر کوه آتشفشان می لرزد 
سید مهدی نژادهاشمی
دیدگاه ها (۲)

نه اهل حرف زدنم نه اهل پنجه کشیدن به خاکاسکندر هم که باشمحاض...

دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت:" او یقینا پی معشوق خودش م...

عاشق شدن مختص خونگرم ها نیست!مثل آدم ،مثل نهنگ ،مثل دلفیناین...

پاهایم را روی پا انداخته ام و ارام نشسته ام،به پاهایم زل زده...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ¹⁸ویو اِلا___صبح‌ها اینجا—هیچ...

نیمه‌شب است؛ از آن ساعت‌هایی که سکوت، سنگین‌تر از همیشه بر س...

#دختر_قمار_بازSeason : ¹Part : ¹⁸ویو اِلا___صبح‌ها اینجا—هیچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط