خب بچه ها میخواستم یک نکته ی خیلی مهم رو بگم

خب بچه ها میخواستم یک نکته ی خیلی مهم رو بگم!💔


درسته من گاهی وقتا به تمام کامنتاتون جواب های کوتاه میدم ولی میخوام دلیلش رو هم بدونید که اگر ج کامنت هم ندم ناراحت نشید..
من این چند وقت اصلا نمیتونم نت داشته باشم..!
تا خودمم به اینترنتی وصل بشم تنها کاری که میکنم پارت گذاشتنه!
متاسفانه فرصت نمیشه جواب همتون رو با عشق بدم♡!
اما تمام کامنت هارو یکی به یکی میخونم و نمیدونید که چقدر با همین چند حرفی کی میگید 《عالی بود》یا 《پارت بعد》 چقدر به من انرژی میده!
حتی خیلیاتون جزئیات رو با حوصله برام مینویسید..
و اینکه چقدر فیکام خوشحالتون میکنه رو بیان میکنید♡♡♡
چند روزی مجبورم فقط پارت بذارم و نتونم ج کامنت بدم!
ولی از کامنت دادنتون منصرف نشید چون من اگه مدت زمان زیادی نت در اختیارم بذارن حتما جواب کامنت هاتون رو با انگیزه و اشتیاق میدم♡
وقت خوندن هس اما نوشتن نه!!
چند وقتیه شدید درگیره نوشتن خاطرات یک آرمیم!
بقیه فیک‌ها هم ادامه داده میشه اما اون الان اصلی‌ترینه..
سعی میکنم با وانیا روحیات طنز و انرژی خوب بهتون منتقل کنم♡▪︎
پس این یعنی تیانای واقعی میره..
اما وانیای تخیلی جاشو میگیره!♡
هر کاری میکنم که لبخند به لبتون بیاد!
برام همیشه کامنت بذارید آرمیای فیک‌خون:)
این نوشته‌ها با اینکه فقط چند کلمه ان،
اما ارتباطی عمیق ان بین شما و من..
[[عاشقتونم♡]]
دیدگاه ها (۱۵)

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۲۴من از این جایی که با اطمینان نشس...

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۲۵به گوشیم نگاه کردم.ساعت ۳ صبحههه...

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۲۳+اینجا وضع مناسبی نیست!!! لطفا ن...

خاطرات یک آرمی فصل ۴ پارت ۲۲کای: جنی اینجاست؟رزی: دونستنش بر...

سلام دوستان. میخواستم راجب یه چیزی باهاتون صحبت کنم. اولا ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط