وقتی همبازی بچش بشی 🧸✨

وقتی همبازی بچش بشی 🧸✨
پارت ۵
اگه خوب نیست دیگه نزارم 🙃
(ویو تهیونگ)رفتم طبقه بالا
ته ته:کوکککککک درووو بازززز کنن (باداد)
کوک:.......
(ته ته)درو شکستم همون چیزی که انتظارش و نداشتم از یقه کوک گرفتمو به سمت اتاق بردم و اومدم بیرون و دو قفل کردم یکی از خدمتکارارو صدا کردم تو رزی رو ببرن بیرون
و در اتاقو باز کردمو رفتم تو پشت سرم درو قفل کردم
کوک:ته گوش کن من من.....
ته ته:هیششش ↓↓↓↓
           (( از اینجا به بعد اسماته))
             ((   جنبه نداری نخون ))

راوی:ته لباسای کوک رو در آورد و به بدن سفیدش نگاه کرد لباشو گذاشت رو لبای کوک و مک زد جوری که لباش قرق خون شد

ته ته:گردن سفیدش نمیذاشت خدمو کنترل کنم بخاطر همین به گردنش هجوم بردمو گردن سفیدشو مارک کردم به عضو بزرگ شده بدنم نگاه کردم دیگه طاقت نیاوردمو بدون هیچ مکثی واردش کردم و حرکت دادم
کوک:احححح....آروم ترررر تههه
ته ته:نمیتونممم خیلییی تنگی
(برید نماز بخونید)
ته تا ۲۳راند ادامه داد جوری که کوک بیحال شده بود
کوک:خواهش میکنم تمومش کن ته خیلیی....درد دارههه ااح اایحح
ته ته:از کوک کشیدم بیرون و به جسم بی جونش خیره شدم لباسمو پوشیدم و از اتاق
رفتم بیرون
اگه حمایت نشه ادامه ندارد 🫩
دیدگاه ها (۲)

وقتی همبازی بچش بشی 🧸✨ پارت ۶(ویو ته ته ) رفتم طبقه پایین به...

وقتی همبازی بچش بشی 🧸✨ پارت ۷اسلاید سوم: همون دختر تهیونگ ته...

وقتی همبازی بچش بشی 🧸✨ پارت ۴اسلاید دوم:لباس تهیونگتهیونگ بع...

وقتی همبازی بچش بشی 🧸✨ پارت ۳اسلاید دوم لباس کوک طبق در خواس...

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط