(⁠˙⁠❥⁠˙⁠) معشوق قراردادی من (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)

(⁠˙⁠❥⁠˙⁠) معشوق قراردادی من (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)
(⁠˙⁠❥⁠˙⁠) پارت ۵(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)



هر دو وارد سالن شدن برعکس هر دو آنی ذوق زده و انرژی و ات کلافه و خسته به سمت اتاق خواب آنی هجوم برد در آن پنت هاوس زیبا و درخشان زندگی قشنگ داشت ... آنی ات را به سمت اتاق لباسش برد بلافاصله در میان ام لباس هاری براق کشتی زد
آنی. : یادت باشه باید با احترام رفتار کنی پسره خیلی خیلی جدی و اخمو هستش
دخترک به زمین خیره شد و در تصورش به خوبی پسرک را داشت آنی با برداست لباس قرمز و بلند سمت دخترک گرفن بلافاصله با لبخند شکمی زد
آنی : اینو بپوش حتما قبلوت می‌کنه
دخترم ناچار آن لباس را به دستش گرفت سپس بعد از پوشیدنش تنها یک زیپ پشت اش ماند و به بیرون آمد آنی تند از پنجره برگشت و سیب قرمز رنگش را روی میز گذاشت سر تا پای دخترک را نگاه کرد
آنی : همین خوبه
ات: آره فک کنم رنگش هم قشنگه
آنی : دوسش داری؟
دخترک آروم سری تکون داد
آنی : پس ماله خودت
ات: نه نه نیازی نیست آنی
ولی آنی با لبخند سمت کمدی هجوم برد که پر از کفش های پاشنه بلند بود ... تنها بعد از یافتن یک جفت کفش قرمز رنگ باز هم سمت دوسش رفت
آنی : بین ما از این حرفا نیست
سپس جلو دخترک آن کفش ها را گذاشت دخترک نگاهی بهش انداخت و به این سلیقه دوسش آفرینی فرستاد سپس آن کفش ها را پاش کرد آنی آروم سبیش را برداشت سپس چندیدن بار کف دستش را بهم زد
ات: داری برام دست میزنی ؟
آنی بدون جواب دادن به دستش روبه دختری جوان ای که درست همان دقیقه وارد اتاق شد نگاع کرد
آنی : دوستمون رو آماده کنید با بهترین آرایش و مدل مو
دخترک جوان با کت شلوار مشکی سری پایین کرد سپس صندلی را به سمت جلو کشید و با احترام گفت : بفرمایید
دخترک مات و مبهوت نگاهش کرد ولی این دوستش واقعانی دیوانه بود ...
اسلاید دو لباس ات

آنی پشت دخترم ایستاد سپس دست روی شانه اش گذاشت و آروم خندید
آنی : یه چیزی بگم ؟
ات : بگو خوشگل شدم با نه منو قبول می‌کنه ؟
آنی جدی زل زد بهش
آنی : واقعا شبیه یه هرزه شدی
سپس تند تر خندید دخترک عصبی از روی صندلی بلند شد سپس اخم کرد و گوشیش را در آن کیف مشکی رنگ جا داد
ات: اصلا شوخی جالبی نبود من دارم دارم نقش یه معشوقه رو بازی می‌کنم پس برام مهم نیست بقیه چی بکن همین ...

شرط پارت بعدی ۵۰ کامنت ۷۰ لایک

عوراااااااا زود برسونید شرط ها رو آخه من خیلی نوشتن این داستان رو دوست دارم
دیدگاه ها (۷۲)

( 3 تفنگدار )پارت ۹۵یوری تند سمتش هجوم برد برخلاف میلش به ته...

( 3 تفنگدار )پارت ۹۶ یوری اخم کرد و این بار جلو جونگکوک ایست...

(⁠˙⁠❥⁠˙⁠) معشوقه قراردادی من (⁠˙⁠❥⁠˙⁠) (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)پارت ۴(⁠˙⁠❥⁠...

˙⁠❥⁠˙⁠) معشوقه قراردادی من (⁠˙⁠❥⁠˙⁠)(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)پارت ۳(⁠˙⁠❥⁠˙⁠)...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۱ نسیم خنک صبحگاهی به پنجره اتاق ...

مافیایه عشق P:52

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۳ خدمه همانطور که با حوصله گره مو...

او به ارامی دستش را دور شونه ی دکو انداخت و اون را به سمت خو...

سه پارتی✨سونوگرافی... صبح...هوای شهر خنک و دلپذیر بود.یک زوج...

Last leaves/رمان جیمین

چندپارتی یونگی

چند پارتی تهیونگ

𓆩 پارت ۳۵ 𓆪 🖤🥀در باز شد و مردی وارد اتاق شد.یک پوشه‌ی مشکی د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط