پارت

𝑀𝓎 𝒮𝒶𝒹𝒾𝓈𝓂𝒾


پارت ۱۱
رفتم توی اتاق و درو بستم و دراز کشیدم روی تخت..قلبم داشت از سینم میزد بیرون..سرمو بردم توی بالشت و جیغ خفیفی کشیدم...چرا اینطوری شدم؟..اهههه خاک به سرت سوهی شوهرته🤦‍♀️
بالاخره که باید ببوسیش!
صدای در اتاق اومد..خودمو جمع و جور کردم..دیدم با یه سینی پر از خوراکی اومد
+گفتم شاید گشنت باشه!..
_...
+هنوزم قهری؟
سرمو تکون دادم ولی نگاهش نکردم..اومد و از پشت دستاشو دور کمرم حلقه کرد..یه لحظه مور مورم شد!..دستمو گذاشتم روی دستش ولی حلقه دستاشو محکم تر کرد و محکم چسبید بهم..مثل یه پسر کوچولو!

+خواهش میکنم قهر نباش..من نمیتونم...
یه لحظه دلم لرزید..این پسر واقعا یه بچس.!
لز بغلش اومدم بیرون و نگاهش کردم اما نگاه چشمام نمی‌کرد.. صورتشو با دستام گرفتم و مجبورش کردم توی چشمام نگاه کنه
_آفای جئون دیگه نبینم چشماتو ازم بدزدی هاا !
+وایسا الان قهر نیستی؟..!

_نچ قهر نیستم ولی باید بهم میگفتی مست نیستی!
+قول میدم دیگه دروغ نگم!
لپشو کشیدم و گفتم
_آفلین!😁
+کیوت!
_خوراکی بخوریم؟
+حتما..من که خیلی گشنمه!

شروع کردیم به خوردن خوراکی ها..سر شیر موز دعوامون شد چون یه دونه مونده بود
با دمپایی کل خونه رو افتادم دنبالش
_آهایییی اون مال منهههه!!!🩴
+مال خودمه نمیدمششش!
_وایسا ببینمممم!

رفتم دنبالش ولی خیلی سریع بود..مثل خرگوش فرار می‌کرد!
_وایسا...خسته..شدم..هوففف!!
+پیر زن!
_یااا من پیر زن نیستم تازه از تو هم کوچیک ترم 😌
+بیا باهم بخوریمش!
_من برم لیوان بیارم!
+پشمک هم بیار!
_باشههه

رفتم و دوتا پشمک و دوتا لیوان آوردم تا بخوریم..نشستم سر کاناپه و شیر موز رو داخل دوتا لیوان تقسیم کردم..من همشو یه نفس خوردم.،دیدم کوک هم تموم کرده..پشمکم رو برداشتم و داشتم میخوردم که کوک اومد نزدیک و با دهنش دزدیدش!
_یااااا مال منه خودت داری!
منم اون طرف پشمک رو گرفتم با لبام و شروع کردیم به خوردن..آنقدر خوردیم که لبامون به هم نزدیک شده بود..دستشو گذاشت پشت گردنم و لباشو گذاشت روی لبام!

وای نه نه نه...دوباره اون اتفاق افتاد! این پسر چه جرأتی داره!...
ازش جدا شدم..و دیدم گوشیم داره زنگ میخوره..با دیدن "جیمین اوپا💗" سریع گوشی رو برداشتم

_اوپاااا! دلم برات تنگ شده!
◇منم همینطور وروجک کجایی؟
_ام..خونه..نیستم! خونه نیستم بیرونم! آره..
◇من برگشتم کره!
_چیییی! واقعا؟*ذوق*
◇کی وقت داری ببینمت؟
_اممم...فردا ساعت ۱۱ صبح میتونی؟
◇برای تو همیشه میتونم! کاری نداری عشقم؟
_نه عزیزم خدافظظظظ!

گوشی رو قطع کردم ذوق زده داشتم به گوشی نگاه میکردم که دیدم کوک داره نگاهم میکنه!
_چیه؟
+اینم دختر بود آره؟*عصبی*
_نه این یکی دختر نیست!..
+چرا اون بهت میگه عشقم؟ چرا من که نامزدتم نباید بگم؟؟اون اصلا کیهههه!*عربده*

از صدای بلندش ترسیدم..دستامو گذاشتم روی گوشم..من از صدای بلند خوشم نمیاد و میترسم...هر بار میخوام بااش خوب باشم با یه دعوا همه چیز رو خراب میکنه!

مچ دستمو گرفت و مکم فشارشون داد
+گفتم اون کیههههه!*عربده*
_داد نزنننن*جیغ*
با سوژش به سمت راست صورتم متوجه شدم بهم سیلی زده..دستم رو گذاشتم روی صورتم..اشک هام ناخواسته ریخته میشد
+از جلو چشمم گمشو!
_ب..ب..باشه
و سریع خودمو با اتاق رسوندم...

[ راستی جیمین دوستِ پسر سوهیه که مثل داداشش میمونه و اونو خیلی دوست داره]




بلایکککککک🔪🩴
کامنت هم بذار تولوقدا 🥺
بازنشر هم کن یه چیزی با پا برسه🥸
دیدگاه ها (۲)

𝑀𝓎 𝒮𝒶𝒹𝒾𝓈𝓂𝒾پارت ۱۰نیشخندی به حسودی کوک زدم..و بعد از اتاق رفت...

𝑀𝓎 𝒮𝒶𝒹𝒾𝓈𝓂𝒾پارت ۹دیگه اصلا هیچی نخوندم..بعد از حموم درومدم و ...

part 15عشق پنهان 《ویو ات》چند لحظه بینمون سکوت بود با حرف جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط