p11

p11
با چرخیدن کلید متوجه ورود متیو شدم
متیو : عروسکم داره یه چیزی میخوره
بهش چشم غره رفتم
متیو اومد کنارم و منو رو پاش گذاشت و ریز دلمو ماساژ داد معمولا دراکو یا تئو اینکارو میکردن خیلی دوست داشتم دردمو آروم میکرد ولی نه با متیو
متیو : مایا یه پتو بیار
بهش نگاه کردم
متیو : بدنت سرده عروسک
دیانا : از دیروز چه گیری دادی به من بگی عروسک
متیو : خب عروسک منی دیگه
دیانا : هه اگه بودم که اینجوری نمیکردی حتی بابات از تو دل رحم تره
بلند خندید و گفت : چجوری به این نتیجه رسیدی؟
دیانا : بابات دیشب گفت مشکلی نداره داداشمو هق هق
و گریه کردم نمیدونستم چرا واقعا بغض داشتم
مایا پتو رو آرود
مایا : دیانا حالت خوبه
متیو : چی گفتی الان
مایا : ببخشید ارباب منظورم این بود حالتون خوبه خانم
متیو : هوفف برو برای من نوشیدنیمو بیار
مایا : چشم
و مایا رفت و با یه قوطی برگشت
متیو اشکامو پاک کرد
متیو : عروسکم خوشم نمیاد مروارید هاتو هدر بدی یه پیام دریافت کردم یه مهمونی اسلایدرینی بین خاندان های معروف
دیانا : من بین اونهمه مرگخوار نمیام
متیو : همشون مرگخوار نیستن خانواده های اصیل زاده
دیانا : آها
متیو لیوانشو سر کشید و گفت : اونجا دراکو رو ببین
ممنونی گفتم
متیو براید بغلم کرد و همونطور که پتو روم بود منو به اتاق مشترکمون بردم و اونجا خوابوند
اتاقمون تزئین شده با مالاکیت بود و مجسمه ها و لوستر سلطنتی یه کلوسد روم بزرگ میز آرایش مستر کیسه بوکش و تور بسکتبال متیو و یه دِرِسِر و پنجره ای که باغ عمارت از داخلش معلوم بود
کت و شلوارشو در آورد و یه شلوار پوشید و بیرون اومد
دیدگاه ها (۱)

p12متیو : عروسکدیانا : هوممتیو : چه ادکلنی زدی دیانا : ادکلن...

p13از خواب بیدار شدم متیو بیرون بود به سمت میز آرایشم برای ا...

p11پروفایلش عوض کرده بود یه صفحه ی سیاه عاشقتم آنجلا چی صفحه...

p10متیو : هانی من میرم یه دوش بگیرم بعد باهم بخوابیم و بعد ب...

p7اومد کنارم نشست و دستی که سرم توش بود رو نوازش میکرد سرمو ...

با بی حالی از خواب بیدار شدم روی یه تخت توی یه اتاق شدم وایب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط