اینطور بارمان آوردند بترسیم

اینطور بارمان آوردند بترسیم
از همه چیز و از همه کس
از بزرگ‌تر که مبادا به او بَر بخورد
از کوچک‌تر که مبادا دلش بشکند
از دوست که مبادا برنجد
از دشمن که مبادا سراغمان بیایید ،

✦یکی میگفت
مــنــه در میان راز بـا کسی
جاسوس ِهم ‌کاسه دیدم بسی...

✦یکی میگفت
مکن پیش دیوار غیبت بسی
بود کز پَسش گوش دارد کسی...

✦یکی میگفت
سنگ بر بادۀ حصار مزن
که بُود از حصار سنگ آید...

راحتتان کنم همه‌اش امر و نهی اما
یک نفر نگفت اصلا باید چه کار کنیم !!

✦یکی هم میگفت
ای که دستت میرسد کاری بکن
پیش از آن کز تو نیاید هیچ‌کار ...

اما این آخری پیش خودش نگفت
در میان این همه برو و نرو ،
بنشین و پاشو ، بخور و نخور ،
بکن و نکن و هزار کوفت دیگر
مگر میشود اصلا دیگر کاری کرد !!
دیدگاه ها (۵)

بہ عِــــشـــْــقشَـــــڪ ڪردم...اَز زَمانے ڪِہ..عاشِـــــقا...

حال دلت که خوب باشد آدم‌ها همه‌شان دوست داشتنی‌اند حال دلت ک...

دســتـــانـــت اگــــرمــــــــــ‍ال مـــن بـــــود هـــ‍یــ...

دلتنگم و با هیچکسم میل سخن نیستکس در همه آفاق به دلتنگی من ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط