سایه‌های مافیا

سایه‌های مافیا
پارت : ۲۰

دود غلیظ تمام سالن را پوشانده بود.
هیچ‌کس حتی یک متر جلوتر را نمی‌دید.
صدای سرفه افراد در ساختمان پیچیده بود.
جونگ کوک دست میره را محکم گرفته بود.
اجازه نمی‌داد دوباره از او جدا شود.

چند دقیقه بعد، دود آرام‌آرام کنار رفت.
افراد جونگ کوک تمام ساختمان را جست‌وجو کردند.
اما اثری از مرد ناشناس نبود.
انگار از همان ابتدا راه فراری برای خودش آماده کرده بود.
تهیونگ با عصبانیت به دیوار مشت زد.

جیمین از گوشه سالن فلش مموری کوچکی پیدا کرد.
آن را با دستکش برداشت.
«رئیس... فکر کنم این همون چیزیه که دنبالش بودیم.»
جونگ کوک فلش را گرفت.
نگاهش جدی‌تر از همیشه شده بود.

همه به عمارت برگشتند.
میره هم برای اولین بار، بدون مقاومت، همراه آن‌ها رفت.
نه از روی اعتماد...
بلکه چون دیگر می‌دانست بیرون از آنجا امنیتی ندارد.
سوهی و آرا هم در عمارت مستقر شدند.

عمارت برای میره غریبه نبود.
هر گوشه‌اش خاطره‌ای را زنده می‌کرد.
راهرویی که روزی با خنده از آن عبور می‌کرد.
باغی که اولین تولدش را کنار جونگ کوک جشن گرفته بود.
و اتاقی که سال‌ها جرئت نزدیک شدن به آن را نداشت.

جونگ کوک با احترام گفت:
«لازم نیست نگران باشی.»
«تا هر وقت بخوای، اینجا فقط مهمونی.»
«هیچ‌کس مجبورت نمی‌کنه بمونی.»
میره فقط آرام سرش را پایین انداخت.

سوهی با تعجب به جونگ کوک نگاه کرد.
او انتظار چنین رفتاری را نداشت.
همیشه تصور می‌کرد رئیس یک مافیا،
مردی خشن و بی‌احساس است.
اما چیزی که می‌دید کاملاً متفاوت بود.

چند ساعت بعد...
جیمین فلش را داخل لپ‌تاپ قرار داد.
چند فایل رمزگذاری‌شده روی صفحه ظاهر شد.
بعد از چند دقیقه، رمز آن شکسته شد.
همه با دقت به صفحه خیره شدند.

اولین فایل، یک ویدئو بود.
تصویر کیم دوهان روی صفحه ظاهر شد.
او مستقیم به دوربین نگاه می‌کرد.
لبخندش مثل همیشه ترسناک بود.
بعد شروع به حرف زدن کرد.

«اگه این ویدئو رو می‌بینین...
یعنی یه قدم به حقیقت نزدیک شدین.»
«اما حقیقت،
همیشه چیزی نیست که دلتون بخواد بشنوین.»
همه در سکوت گوش می‌دادند.

دوهان ادامه داد:
«شش سال پیش،
هدف ما کشتن هان میره نبود.»
«ما دنبال چیزی بودیم که پدرش قبل از مرگش پنهان کرده بود.»
میره با ناباوری به صفحه خیره شد.

او آرام زیر لب گفت:
«پدر من...؟»
جونگ کوک با تعجب به او نگاه کرد.
میره هیچ‌وقت چیزی درباره گذشته خانواده‌اش نگفته بود.
حتی خودش هم چیزی نمی‌دانست.
همه گیج شده بودند.

ویدئو همچنان پخش می‌شد.
«پدر هان میره،
قبل از مرگش اسناد تمام خانواده‌های مافیایی رو جمع‌آوری کرده بود.»
«اون اسناد می‌تونستن همه ما رو نابود کنن.»
«اما قبل از اینکه پیداشون کنیم، ناپدید شدن.»

جیمین آهسته گفت:
«پس تمام این سال‌ها...»
تهیونگ حرفش را کامل کرد:
«دنبال اون اسناد بودن، نه خود میره.»
جونگ کوک مشتش را گره کرد.
تکه‌های پازل کم‌کم کنار هم قرار می‌گرفتند.

ناگهان آخرین بخش ویدئو پخش شد.
دوهان لبخند عمیقی زد و گفت:
«اگه می‌خواین اسناد رو پیدا کنین...
به خونه قدیمی پدر هان میره برین.»
«همه جواب‌ها اونجاست.»

ویدئو تمام شد.
سکوت عجیبی بر اتاق حاکم شد.
میره به سختی نفس می‌کشید.
او حتی نمی‌دانست پدرش چنین رازی را با خودش برده است.

جونگ کوک آرام به سمت میره رفت.
برای اولین بار بعد از سال‌ها،
بدون هیچ فاصله‌ای مقابلش ایستاد.
با صدایی آرام گفت:
«این بار...
هر حقیقتی باشه، با هم باهاش روبه‌رو می‌شیم.»

میره چند ثانیه به چشمان او خیره ماند.
این بار نگاهش مثل گذشته پر از نفرت نبود.
تنها چیزی که دیده می‌شد،
تردید و امیدی کوچک بود.

در همان لحظه،
یکی از نگهبان‌ها با عجله وارد اتاق شد.
رنگ از صورتش پریده بود.
نفس‌نفس‌زنان گفت:
«رئیس... خونه قدیمی پدر هان میره...
داره توی آتیش می‌سوزه!»
لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.

خوب حمایت کنید شب دوتا پارت بزارم 🥲
دیدگاه ها (۵)

سایه‌های مافیاپارت : ۱۹ اسلحه روی شقیقه میره قرار گرفته بود....

https://wisgoon.com/victor66بانو فالوشه🌿🌿🌿🌿

سایه‌های مافیاپارت : ۱۵ صبح روز بعد، عمارت بزرگ جونگ کوک برخ...

سایه‌های مافیاپارت : ۱۰ عمارت بزرگ جونگ کوک در سکوت فرو رفته...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط