خیال می کردم بگویی دوستت دارم

خیال می کردم بگویی دوستت دارم
بال در می آورم و چنان پرواز می کنم
که بال هایم از ذوق نایستد !
گفتی دوستت دارم
بال در نیاوردم و دورِ شهر نچرخیدم
تا در گوشه ی اتاقت فرود بیاییم...
شبیه مترسکی شدم
که از کلاغ ها می ترسید
و دعا می کرد از وسط مزرعه فرار کند ...
گفتی دوستت دارم ولی نه آن زمان
که منتظر شنیدنش بودم ......
تنها دستی به شانه هایم زدم
تا اگر بالی هم در آمده بود بچینم ...
دوستت دارمت از دهان افتاده بود
مثل چای سرد شده ...
مثل غذای مورد علاقه ای
که در روزی که هوسش را کرده ای پخته نشود
و بعد هرچه تعارفت کنند پسش بزنی ..
مثل بارانی که وسطِ مرداد ببارد ...
میدانی؟
به درد نمیخورد :)
دیدگاه ها (۹)

فهیمه رجبی عالی شاعر رزنی

تو مرا جان و جهانی؛ چه کنم جان و جهان را؟تو مرا گنج روانی؛ چ...

الهی، الهی، الهی من بمیرم،بمیرم که شاید بیایی دستات و بگیرم

💞🌼... چشم و دل دانی چه خواهند این حوالی؟ «بودنت را،، دیدنت ر...

#انرژی_مثبت #عاشقانه_ها #شعر_فارسی #اشعار_ناب #ترانه_اصیل #ک...

گریه نکن اون برنمیگرده(:💔#شهر_دور #جیهال#سینم_اونسال #اوزان_...

alone

دیوث به این میگن

#موزیک_عاشقانه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط