عشق را زمانی فهمیدم که دوست آرایشگرم

عشق را زمانی فهمیدم که دوست آرایشگرم
وقتی داشت دامادی را آرایش میکرد
پس از رفتنش آهی کشید و دستمزدش را پاره کرد.
گفتم بیخیال تو هم یه رو نوبتته!
گفت میدونم!
ولی..
این کسی که الان پیرایش کردم..
همان کسی است که
همنشین همیشگی عشقم خواهد شد.
دیدگاه ها (۱)

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت ششمویو اتچند روز از اون ماجرا گ...

در جست و جوی خاطرات پارت ۱۸

P³¹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

پارت دوم معرفی کتاب زرد پوست: از همون بعد فارغ‌التحصیلی با ن...

پارت ۵۲: قفسی که اسمش «عشق» بودلئو که از ترس داشت پس می‌افتا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط